<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://yare-dabestaniha.loxblog.com</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>چراکودکان درس نمیخوانند؟</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/چراکودکان-درس-نمیخوانند</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/چراکودکان-درس-نمیخوانند</guid>

<description><![CDATA[
با همه توان و انرژی ای که دارید تلاش می کنید امکانات خوبی برای رفاه خانواده تان فراهم کنید، از خواسته های خود و همسرتان می گذرید تا به بچه ها سخت نگذرد و فقط آرزو دارید آنها در این شرایط تقریبا مناسب، خوب درس بخوانند و پیشرفت کنند...
اما بچه ها دل به درس خواندن نمی دهند و شما با بغضی تلخ و خستگی ای که به تنتان می ماند از خود می پرسید، چرا؟ فرزندتان می گوید دیگر دلش نمی خواهد به مدرسه برود و باز از خود می پرسید، چرا؟ آیا این بی علاقگی او تقصیر شماست؟ درس نخواندن و بی انگیزگی بچه ها درد مشترک بسیاری از والدین است. به عنوان نمونه داستان پویا را به نقل از پدرش بخوانید.
&nbsp;
&nbsp;
● شروع داستان
برادرم در شهرستان زندگی می کند و پسری دارد که همسن و سال &laquo;پویا&raquo; پسر من است. امسال با آغاز سال تحصیلی به دلیل عدم تمایل پسرش به او اجازه داد که ترک تحصیل کند و این اتفاق -که &laquo;علی&raquo; پسر برادرم رفته سر کار و کنار پدرش در شیرینی فروشی کار می کند - باعث شده پویا بهانه گیری کند و بگوید دلش نمی خواهد درس بخواند. با مهربانی تشویقش کردم اما موفق نشدم. با سخت گیری و صحبت با معلم هایش نیز نتوانستم او را قانع کنم که درس خواندن به دردش می خورد. پویا کلاس دوم راهنمایی است و همزمانی بلوغ او با ترک تحصیل می تواند دردسرساز شود. به ویژه که پویا در تهران است و با جو حاکم در این شهر بزرگ نمی توانم شرایط او را با پسر برادرم که در شهر کوچکی در شمال زندگی می کند، مقایسه کنم. نمی دانم چرا او دوست ندارد درس بخواند؟ علی شاید از برادرهای بزرگ ترش الگو گرفته باشد که با دیپلم نگرفتن و کار در شیرینی فروشی توانسته اند به شرایط مالی خوب برسند اما نمی دانم پویا چرا درس نمی خواند. از کودکی همه وسایل راحتی و رفاه او را فراهم کرده ایم و من و همسرم با کار سخت و هماهنگی مسایل داخل و خارج خانه نگذاشته ایم کمبودی حس کند. حتی نگذاشته ایم مسوولیت کار خانه را بپذیرد. به عنوان نمونه نان بگیرد یا خریدی بکند که مبادا از درس هایش عقب بماند. لطفا ما پدر و مادرهایی را که بچه هایشان درس نمی خوانند را راهنمایی کنید. برای حل این مشکل چه کار کنیم؟
&nbsp;
● نگاه اول
دکتر میترا حکیم شوشتری / فوق تخصص روان پزشکی کودکان و استادیار دانشگاه
بچه ها باید بدانند که درس خواندن وظیفه آنهاست
دلایل درس نخواندن بچه ها زیاد است اما نکته حایزاهمیتی که اغلب ما آن را به فراموشی سپرده ایم این است که مهم نیست بچه ها از انجام تکالیف مدرسه یا درس خواندن بدشان می آید یا آن را دوست دارند بلکه باید این موضوع را بدانند که این کار یک وظیفه هر روزه برای آنهاست که باید انجامش دهند. اما در کنار این نکته اساسی ما به عنوان والدین، باید طوری رفتار کنیم که بچه ها درس خواندن و انجام تکالیف را به مرور یک عمل مثبت، مفید و حتی دوست داشتنی بدانند و باور کنند این وظیفه ای که برعهده دارند اتفاقا خیلی هم لذت آور و شیرین است.
اگر می خواهید برای همیشه از جر و بحث درس نخواندن بچه ها خلاص شوید کافی است دو عامل مهم را که باعث بی انگیزگی بچه ها در درس خواندن است بشناسید و آنها را رفع کنید تا قضیه حل شود. اولین عامل یا بهتر بگویم اولین مقصر اصلی، خود شما هستید. بله، شما والدین به دو دلیل باعث شده اید فرزندانتان انگیزه و تلاش کافی برای درس خواندن را از دست بدهند.
دلیل اول&nbsp;این است که با تامین بی قید و شرط خواسته های بچه ها، انگیزه تلاش را در آنها از بین برده اید. شما با این کار نه تنها امروز انگیزه درس خواندن را از آنها می گیرید و به آنها می آموزید بدون تلاش هر آنچه بخواهند برایشان مهیاست بلکه به آنها می فهمانید در زندگی همه راه ها هموار و بدون فراز و نشیب است. زندگی بالا و پایین ندارد و قرار نیست هیچ ناکامی و شکستی رخ دهد. پس اگر دوست دارید فرزندتان نه فقط در تحصیل بلکه در زندگی هم موفق باشد، باید این روند اشتباه را کنار بگذارید. هر چقدر هم تمکن مالی دارید نباید بدون مناسبت برای فرزندتان هدیه بگیرید یا خواسته او را اجابت کنید. او باید برای کسب آنچه می خواهد تلاش کند. اگر امروز به او رشوه می دهید تا وظیفه اش را که همان درس خواندن است را انجام دهد، فردا که بزرگ تر شد لابد می خواهید باج بدهید تا شب زودتر به خانه برگردد و لطف کند و به شما و مادرش احترام بگذارد. درست همین جاست که عنان والد بودن را از کف می دهید!
هدایای شما باید در قالب پاداش هایی باشد که او در ازای آنها زحمت کشیده است. به عنوان نمونه اگر ۵ کارت امتیاز داشته باشد، می تواند از شما بخواهد سی دی مورد علاقه اش را بخرید. در ضمن برای دریافت هر کارت امتیاز لازم است نمرات بالای ۱۶ یا ۱۷ کسب کند. او شاید مدت ها تلاش کند تا مجموع کارت هایش را به ۱۰ برساند تا دوچرخه مورد علاقه اش را به دست آورد. در این راه می آموزد که هدف و انگیزه چقدر شیرین است و باید در مقابل ناکامی ها که اتفاقا جزو زندگی هستند تسلیم نشد. البته در این راه نظارت ها و ترفندهای مختلفی لازم است که در ادامه به شما والدین آموزش می دهیم.
اشتباه دوم&nbsp;شما که دلیل بی انگیزه شدن بچه هاست، مطالبی است که به صورت ضمنی در جمع خانواده یا دوستان عنوان می کنید. به طور نمونه می گویید: &laquo;من که این همه سال درس خواندم و دکتر یا مهندس شدم درآمدم از اصغر آقا مکانیکی یا فلانی که در بازار است کمتر است. فلانی بی سواد است ولی پول ماشینش با کل دارایی من برابری می کند.&raquo;
شما با بیان این حرف ها در جمع بزرگ ترها که بچه ها هم می شنوند به آنها نگرش منفی نسبت به درس و ادامه تحصیل می دهید. به جای اینکه اگر فرزندتان هم چنین صحبت هایی کرد به او بگویید &laquo;عزیزم موقعیت اجتماعی و شعور و آگاهی و شخصیت آدم ها با درس خواندن بالا می رود و چنین و چنان می شود&raquo; خودتان از او می خواهید تلاش بیهوده برای درس خواندن نکند.
دلیل دیگر بی انگیزه شدن بعضی از بچه ها، تلنبار شدن درس هایشان است. ناراحت نشوید ولی این بار هم مقصر والدین هستند! اگر شما به نحوه درس خواندن و انجام تکالیفشان نظارت داشتید آنها دچار این بی نظمی و بی برنامگی نمی شدند. حساب کنید این بچه ها تا چه حد رها شده بودند که حالا حس می کنند این کوه درس های تلنبار شده بر سرشان آوار خواهد شد.
توصیه های عمل گرایانه زیر می توانند کمکتان کنند:
۱) به نحوه درس خواندن بچه ها نظارت منظمی داشته باشید
اگر متوجه می شوید که فرزند شما وقتی در اتاقش تنهاست، تکالیفش را انجام نمی دهد و درس نمی خواند، برنامه ای بریزید که از فلان ساعت که شما بعد از عصرانه مشغول مطالعه مجله هستید یا وسایل شام را آماده می کنید، روی میز اتاق نشمین یا نزدیک آشپزخانه تمرینات ریاضی اش را حل کند. به هیچ وجه از برنامه ای که بر اساس توانایی و مناسب سن او تنظیم می کنید و نظرات او را هم موقع برنامه ریزی می پرسید (اگر بزرگ تر است)، تخطی نکنید.
۲) برنامه های فرزندتان را سنگین نکنید
متاسفانه امروزه با والدینی مواجه هستیم که بسیار ایده آل گرا هستید و گاهی فراموش می کنند وظیفه بچه ها تا قبل از ورود به مدرسه، بازی و تفریح بوده و حالا هم نیازمند آن برای تخلیه انرژی خود هستند. گاهی آنقدر برنامه کودک را خسته کننده و فشرده تنظیم می کنند و او را مجبور می کنند به انواع کلاس های هنری و ورزشی و زبان برود که او از غیر مهیج ترین آن یعنی درس و مدرسه بیزار می شود و مترصد زمانی است تا کمی تفریح و بازی کند. گاهی اوقات برای یک درس ساده علوم او را مجبور می کنید چند مرجع خارج از کتاب را مطالعه کند تا به جای ۱۸، ۲۰ بگیرد. واقعا این همه سخت گیری خسته کننده نیست؟
۳) در کنار درس، بازی و تفریح هم جزو برنامه باشد
برای بچه ها تماشای تلویزیون و کارتون می تواند به عنوان تشویق در نظر گرفته شود. &laquo;اگر تا ساعت ۵ تمرین هایت را حل کنی می توانی علاوه بر کارتون، سی دی مورد علاقه ات را هم ببینی&raquo; برای بزرگ ترها که نوجوان محسوب می شوند این تشویق می تواند در قالب یک ساعت پارک رفتن با دوستانشان باشد. اگر بچه ها بدانند راس ساعت ۷ بعد از ظهر برنامه خاصی دارند، حتما درس ها را با لذت تا آن موقع تمام می کنند.
۴) اول از تشویق استفاده کنید بعد از پیامد منفی
قرار شد اول موفقیت های هر چند کوچک بچه ها را ببینیم و تشویق کنیم. از تشویق و تحسین کلامی و بوسیدن آنها تا ارایه کارت امتیاز و بقیه موارد، اما اگر نتیجه مطلوب را از تشویق ها نمی گیرید، می توانید از پیامد منفی استفاده کنید، یعنی محرومیت از تماشای تلویزیون یا اجازه ندادن برای بازی با بچه های کوچه در آن روز خاص. یادتان باشد پیامد منفی باید بلافاصله پس از کار نادرست اجرا شود و نباید مدت تحریم طولانی باشد. برای بزرگ ترها هم همین طور. اگر پسر نوجوان تان که قرار بود راس ساعت ۶ بعدازظهر از پارک برگردد، در حالی به خانه آمده که ساعت ۵/۶ یا ۷ است باید بداند قطعا در تعطیلی آخر هفته باید خانه بماند. بچه ها باید بدانند در ازای خارج شدن از روال برنامه چه تنبیهی در انتظارشان است. نظارت بر موبایل یا گشت و گذار فرزندتان در اینترنت، حق شماست و او باید بداند این حق برای شما تعریف شده است. گمان نکنید چون او به مدرسه راهنمایی رفته دیگر باید هر چه خواست بکند. از اجرای قوانین کوتاه نیایید. گاهی نوجوان ها به دلیل آشنایی با جنس مخالف و دل مشغولی های خاص، دل به درس خواندن نمی دهند. نظارت قاطع و برنامه منسجم شما می تواند به راحتی او را از این بحران درآورد.
۵) انتظارات واقع بینانه داشته باشید
گاهی اوقات می بینیم والدین بچه هایی را که بهره هوشی یا IQ کمی دارند، بی جهت تحت فشار قرار می دهند. اگر شما زیر نظر یک کارشناس نمره آزمون بهره هوشی او را سنجیده اید به جای آزار دادنش و تماشای در جا زدن در درس هایی که در آنها ضعف دارد، کمکش کنید و توانایی هایش را بشناسید تا به سمتی هدایت شود که توانمند است. چه بسا استعداد او در موسیقی یا یک هنر خاص چنان موفقیتی را برایش رقم بزند که سال ها درس و دانشگاه نتواند چنین کاری کند. اگر هم متوجه شده اید فرزند شما در یک یا دو درس خاص به شدت ضعف دارد و به عنوان نمونه هنگام دیکته نوشتن خیلی کم توجه است یا به طور واضح کند عمل می کند، خوب است با یک روان پزشک یا روان شناس مشورت کنید تا از نظر اختلال یادگیری، مشکلات کم توجهی یا مشکلات بیش فعالی بررسی شود. مشکلات بیش فعالی و دیگر اختلال های همراه از دیگر علت هایی هستند که بچه ها را از خواندن یک درس خاص متنفر می کنند که البته به راحتی و با گرفتن مشاوره و درمان مناسب قابل رفع است.
&nbsp;
&nbsp;
● نگاه دوم
دکتر محمدرضا خدایی/ روان پزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
پدر، مادر، مراقب حرف زدنتان باشید!
عبور همه ما انسان ها از دوران کودکی به نوجوانی، جوانی و میانسالی در واقع نموداری از مراحل رشدی ما را نشان می دهد. این مراحل رشدی فقط جسمی نیست بلکه شامل رشد روانی، اجتماعی و جنسی هم می شود. پس همه ما در هر دوره ای از رشد برخی خصوصیات خواهیم داشت. به عنوان نمونه کودکان تا سن ۷ تا ۸ سالگی هیجاناتشان غالب بر منطق شان است. در نتیجه در این سن قدرت تصمیم گیری برای آینده شان را ندارند. گاهی این غلبه هیجانات بر منطق تا سنین بالاتر، یعنی نوجوانی هم وجود دارد و تفکر جامعی از فرد انتظار نداریم. هر چه سن بالاتر می رود، رشد روانی، اجتماعی و جسمی کامل تر شده و شخص می تواند خود را با نیازهای آینده اش متناسب کند و از منطق و درک بهتری برخوردار شود. از توضیحات مختصری که ارایه شد حتما متوجه شدید که تصمیم به ترک تحصیل و اجازه بیان چنین درخواستی، کاملا غیرمنطقی است. بچه ها در این سن کاملا هیجانی تصمیم می گیرند وگاهی به خاطر دلخوری از معلم یا دعوا کردن با همکلاسی از مدرسه رفتن زده می شوند. شاید از یک بچه کلاس سوم یا چهارمی خود بشنوید که از درس بدش می آید و با پرس وجوی ساده متوجه شوید که این حرفش در پی رفتار ساده معلمش یا بسیاری مسایل دیگر در مدرسه است. اینجاست که رفتار درست و آگاهانه شما به عنوان والد می تواند راهنمای او باشد.
نکته مهم دیگری&nbsp;که متاسفانه میان مراجعان شاهد آن هستم و به طرز چشمگیری در خانواده ها شایع شده است، گپ وگفت وگوهایی است که بزرگ ترها در حالات روحی و هیجانی مختلف در حضور بچه ها انجام می دهند. شما باید دقت کنید که در حضور بچه ها چه حرفی می زنید. بچه ها را گوش هایی بسیار حساس و بزرگ ببینید که قدرت تحلیل و درک آنچه می شنوند را با همه ظرافت هایش ندارند. متاسفانه پدر و مادرها حس می کنند بچه هایشان موجوداتی هستند درست مانند آنها، با همان قدرت تحلیل و درک، منتها با قامتی کوتاه تر و جثه کوچک تر! نتیجه این تلقی غلط و دید ناصحیح نسبت به بچه ها این است که در حضور آنها هر آنچه دل تنگتان می خواهد می گویید. خسته و دلخور از محیط کار یا همکاران به خانه می رسید و به همسر یا بزرگ ترهای دیگر جمع می گویید:
&laquo;ای بابا این همه سال درس خواندیم و شدیم مهندس، فلانی دو کلاس سواد ندارد اوضاع زندگی اش صدپله از ما بهتر است.&raquo; شما در این حالت هیجانی خاص مرغ همسایه را غاز می بینید و بدون درک و تحلیل درست از شرایط و آنهایی که مخاطبان کوچولوی شما هستند، مطالبی می گویید که نتیجه اش بی انگیزگی آنها می شود. بچه ها در این سن همه چیز را غلوشده می بینند و صحبت های شما را مساوی با این می دانند که درس بد است. این روزها مقیاس سنجش همه چیز پول است. برخی از ما تحصیل کرده ها به عنوان والدین اعتبار و وجهه اجتماعی و حس خوشایند حاصل از دانایی و تسلط بر یک علم را درون خود داریم اما هرگز به زبان نمی آوریم ولی در عوض مرتب از این می گوییم که فلانی چقدر پول دارد و چه مدل ماشینی، در حالی که بی سواد یا کم سواد است. دقت کنیم بچه ها چه حرف هایی از ما می شنوند.
به نظر من، به عنوان یک قاعده کلی لازم است خانواده ها به بچه ها تفهیم کنند تا مقطع دیپلم باید بدون چون و چرا درس بخواند و وقتی به سن جوانی رسید (۱۸ سالگی) می تواند بر اساس علاقه و توانمندی ای که در خود می بیند به دنبال تحصیل خاص یا فن و مهارتی که به آن علاقه دارد برود، پس به غیر از گروه ناچیزی از بچه ها که به دلیل اختلالات خاص قادر به درک مفاد درسی نیستند بقیه باید درس بخوانند (این گروه باید پس از تشخیص قطعی اختلال از جانب معلم، مشاور و روان پزشک، توانمندسازی شوند و در زمینه ای که توانمند هستند تقویت شوند تا از دیگر بچه ها عقب نمانند).
تاکید می کنم خانواده هایی مانند خانواده پویا که بچه هایشان در سن دبستان و راهنمایی هستند به هیچ وجه مجاز نیستند که به بچه ها اجازه دهند در مورد ترک تحصیل تصمیم بگیرند. یادتان باشد مقصود ما از به مدرسه فرستادن بچه ها فقط تعلیم درس های علوم و ریاضی و تاریخ نیست. بچه های ما در مدرسه اجتماعی می شوند و مهارت های مهم زندگی را یاد می گیرند. آنها در تعامل با بچه های دیگر جرات ابراز وجود، مهارت حل مساله، مفهوم احترام به قوانین، نظم و برنامه ریزی و بسیاری مهارت های لازم دیگر برای زندگی اجتماعی را می آموزند که برای آنها ضروری است. حتی اگر لازم باشد باید با قاطعیت تمام و رفتارهای محکم (البته نه با خشونت و تنبیه فیزیکی) مقابل بچه ایستاد و به او نشان داد که چنین درخواستی را به هیچ وجه مطرح نکند چون از پایه و اساس غیرمنطقی است. در این راه اگر حس می کنید برای ارایه یک رفتار منطقی، قاطع و صریح نیاز به مشاوره دارید، لازم است به اتفاق همسرتان با یک کارشناس مشاوره کنید. شاید لازم باشد رفتارهای شما به عنوان پدر و مادر پویا مورد بررسی قرار گیرد. اگر از ابتدا چارچوب درستی برای تربیت یک بچه در نظر گرفته شود بروز چنین رفتارهایی یا چنین درخواست های غیرمنطقی ای بعید خواهد بود. شاید نیاز باشد در رفتارهای تان بازبینی کنید و قاطع و در عین حال منطقی عمل کنید تا او بفهمد وظیفه اش به عنوان فرزند شما درس خواندن است.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>۱۰ نشانه نیاز کودک به مشاور حرفه ای</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نشانه-نیاز-کودک-به-مشاور-حرفه-ای</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نشانه-نیاز-کودک-به-مشاور-حرفه-ای</guid>

<description><![CDATA[
همه والدین در تربیت فرزندانشان ممکن است دچار مشکلاتی باشند و البته خیلی ها فکر می کنند که از مشاوره بی نیاز هستند و می توانند به تنهایی از پس این مسایل بر بیایند. اگر چه همه ما به کمک مشاوره با متخصصین می توانیم در امر تربیت فرزندانمان موفق تر باشیم، اما گاهی دوران کودکی و نوجوانی برای فرزندان ما مسایلی بوجود می آورد که نیاز به مراقبتهایی تخصصی تر پیدا می کنند، در چنین شرایطی اگر دیر متوجه مشکل شده و سریعتر برای کمک گرفتن از متخصصین اقدام نکنیم ممکن است فرصتهای طلایی را از دست بدهیم و آنوقت است که از این تأخیر پشیمان خواهیم شد. در این مقاله می خواهیم دستورالعملی ارائه دهیم که والدین بدانند چه زمانی فرزندشان نیاز تخصصی به مشاوره با روانپزشک یا روانشناس دارد...
۱) افسردگی طولانی
اگر فرزند شما مدتی است مانند گذشته نمی خندد و ناراحتی و افسردگی اش چند هفته طول کشیده است، اگر تلاشهای شما برای شادکردنش نتیجه ای نمی دهد و هیچ اتفاق خوشایندی او را خوشحال نمی کند؛ اگر هر چه سعی می کنید حواس او را از فکر کردن به غصه هایش پرت کنید و با چیزهایی که قبلاً دوست داشت او را شاد کنید تاثیری بر او نمی گذارد، اگر بر سر چیزهای کوچک و بزرگ گریه اش می گیرد و نمی تواند جلوی گریه خود را بگیرد. بهتر است هرچه زودتر به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید. کودکان و نوجوانان معمولاً درباره افسردگی و ناراحتی خودشان حرف نمی زنند ولی با رفتارشان نشان می دهند که افسرده و غمگینند. حتی گاهی ممکن است برای نشان دادن غصه و ناراحتی شان قوانین را زیر پا بگذارند و دست به کارهای خلاف بزنند، بنابراین خیلی سریع به این نشانه ها پاسخ دهید و قبل از اینـــکه دیر شود، فرزندتان را نزد روانپزشک ببرید.
۲) گوشه گیری
اگر مدتی است فرزند شما گوشه گیر شده و علاقه ای برای بازی و بودن با دوستان و فامیل نشان نمی دهد و ترجیح می دهد تنها باشد و در خانه بماند، بهتر است او را نزد روانپزشک ببرید. کودکان اغلب دوست دارند با دیگر همسن و سالان خود باشند و با آنها بازی کنند و در سنین نوجوانی هم بیشتر در بین گروه همسالان خود زندگی می کنند و می خواهند از خانواده مستقل شوند و مورد قبول همسالان خود باشند بنابراین گوشه گیری در کودکان امری غیرطبیعی تلقی شده و نیاز به مراجعه به روانپزشک دارد.
گاهی هم کودکان ازابتدا گوشه گیر هستند و بیشتر اوقات از تماس های چشمی با دیگران پرهیز می کنند و اغلب مایلند که تنها باشند. چنین کودکانی اغلب نمی توانند درباره احساسات خود صحبت کنند و یا نمی دانند چگونه با دیگران صحبت کنند. اگر کودک شما هم دوست ندارد در آغوش گرفته شود و یا دیگران را در بغل گیرد، اگر فرزند شما هم تصاویر بی جان را بر موجودات زنده ترجیح می دهد و دوست دارد با اشیای بی جان بازی کند تا همسن و سالانش بهتر است که زودتر به یک متخصص مراجعه کنید.
۳) احساس عصبانیت
بعضی از بچه ها همیشه عصبانی به نظر می رسند. اغلب با کودکان دیگر دعوا می کنند و حتی عصبانیت آنها دامن بزرگسالان را هم می گیرد و حتی با بزرگترهایشان هم بدون اینکه ملاحظه بزرگتر بودنشان را بکنند دعوا دارند. رفتار این کودکان اغلب مانند قشقرق به پا کردن است و با ابراز خشم و خشونت به خواسته های خود می رسند. این کودکان گاهی وسایل خانه را هم تخریب می کنند و ممکن است به خود و دیگران آسیب برسانند بنابر این لازم است حتماً درباره آنها با روانپزشک مشورت کنید.
اگر کودک شما هم زیاد عصبانی می شود و یا اگر دیگران را تهدید می کند و با زورگویی و قلدری کارش را از پیش می برد، اگر با وجود کارهای خلاف احساس ندامت و پشیمانی نمی کند، اگر به حیوانات و بچه های کوچکتر از خودش آسیب می رساند، اگر وسایل دوستان و همکلاسیهایش را بی اجازه برمی دارد، اگر هنگام عصبانیت وسایل را پرت می کند و می شکند، لازم است در این باره با متخصص روانشناسی مشورت کنید.
۴) احساس اضطراب و نگرانی
بعضی از کودکان و نوجوانان اغلب اوقات نگرانند. مثلاً وقتی والدین شان از منزل بیرون می روند نگران آنها می شوند، گاهی می ترسند پدرو مادرشان تصادف کرده باشند و یا بلای دیگری سر آنها آمده باشد و خلاصه همیشه نگران هستند کسی بمیرد یا مجبور به اسباب کشی بشوندو یا از مدرسه بیرونشان کنندو... و بالاخره چیزی برای نگران شدن درباره اش پیدا می کنند.گاهی کودکان اضطراب و نگرانی خود را به زبان نمی آورند و در شرایط مختلف دچار سرخی چهره و عرق فراوان و سرگیجه وحتی حالت غش می شوند. بنابر این بهتر است علایم جسمی نگرانی کودکتان را به دقت بشناسید و اگر فرزند شما هم همیشه نگران و مضطرب است بهتر است با مشاور و روانپزشک در میان بگذارید.
۵) احساس مسئولیت و گناه
بعضی از کودکان در سنین مدرسه به این مشکل دچار می شوند. این کودکان اغلب فرزندانی هستند که طلاق والدین یا مرگ یکی از اعضای خانواده را تجربه کرده اند. این کودکان ممکن است فکر کنند دراختلاف والدین یا مرگ یکی از آنها مقصر بوده اند. چنین کودکانی درباره خانواده و مراقبت از خواهر و برادرهایشان احساس مسئولیت شدیدی دارند که ممکن است آنها را دچار اضطراب زیاد کرده و مشکلات دیگری را هم برایشان به همراه بیاورد. اگر شما هم در منزلتان کودک یا نوجوانی دارید که درباره دیگران احساس مسئولیت بیش از حد دارد و یا درباره اتفاقاتی که برای خانواده افتاده احساس گناه می کند، یا اگر فرزند شما هنگام امتحانات دچار دل درد و تهوع می شود و طپش قلب او را آزار می دهد، حتماً به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
۶) اضطراب جدایی
همه کودکان دوست دارند در کنار خانواده خود باشند اما گاهی ممکن است فرزند شما حتی اجازه ندهد شما برای انجام کارهای روزمره خود از او دور شوید. کودکی که در مهدکودک مرتب گریه می کند و مادرش را می خواهد و یا کودک دبستانی که دلش می خواهد مادرش سر کلاس درس کنار او بنشیند. نوجوانی که مرتب به والدینش تلفن می زند و یا پیغام می فرستد تا به نوعی با آنها در تماس باشد. همه این ها به نوعی دچار اضطراب جدایی از والدین هستند و نیاز دارند که با مشاوره به حل این مشکل آنها کمک جدی شود.
۷) اختلال تمرکز و توجه
اگر کودک شما معمولاً از دستوراتی که به او می دهید،به علت بی توجهی پیروی نمی کند، به سختی می تواند از پس انجام کاری به تنهایی بربیاید و به راحتی حواسش از کاری که مشغول انجام دادن آن است پرت می شود، اگر معمولاً نمی تواند کاری را که بر عهده اش گذاشته اید به پایان برساند و علتش هم این است که نمی تواند بر آن کار تمرکز کند. اگر فرزند شما در بین راه مدرسه جلوی ویترین مغازه ها مدتی طولانی می ایستد و فراموش می کند که باید به موقع به خانه برگردد، اگر کودک شما نمی تواند تکالیف مدرسه اش را به پایان برساند و در میان نوشتن مشقهایش به در و دیوار مدتهای طولانی خیره می ماند، کودک شمابه علت اختلال تمرکز نیاز به مراجعه به روانپزشک دارد.
۸) زندگی در رویای گذشته
اگر کودک یا نوجوان شما بیشتر از اینکه به حال و آینده فکر کند به گذشته ها می اندیشد و بیشتر درباره گذشته حرف می زند یعنی زمانی که همه فامیل دور هم جمع بودند، کسانی که او دوست داشت زنده بودند و خلاصه همه چیز طور دیگری بود. در این صورت لازم است با مشاور درباره فرزندتان مشورت کنید.
۹) تغییر در عادات روزانه
گاهی فرزندان شما با تغییر عادات روزانه خود به شما نشان می دهند که مشکلی برایشان به وجود آمده است. البته عادات فرزندان ما ممکن است به طور طبیعی هم تغییر کند اما گاهی عادات غذایی و خواب فرزندان شما می تواند نشانه مشکلاتی باشد که نیاز به مشاوره دارد. گاهی کودکان صبح خیلی زود از خواب می پرند، اما نمی توانند از تختخواب بیرون بیایند، ممکن است شبها نتوانند به موقع بخواب روند و یا کابوسهای شبانه آنهارا از خواب بپراند. زیاد خوردن و کم خوردن فرزندتان نسبت به گذشته هم می تواند نشانه ای از افسردگی در فرزند شما باشد بنابراین به این تغییرات توجه کرده و درباره آنها با روانشناس یا روانپزشک مشورت کنید.
علاوه بر این اگر نوجوان شما تازگی ها دیر به منزل می آید و با دوستان تازه و ناجوری رفت و آمد می کند اگر مانند گذشته به درس و مشقش نمی رسد به طوری که افت نمرات او واضح است، اگر متوجه شده اید که بیش از حد به خودش عطر می زند و انگار علاقه ای به در آغوش گرفتن شما ندارد، بهتر است درباره رفتار او با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید.
۱۰) احساس ناتوانی
گاهی ممکن است احساس کنید که دیگر نمی توانید به فرزندتان کمک کنید، روشهای تربیتی که قبلاً استفاده می کردید دیگر نمی تواند جوابگو باشد و هر چه می کنید احساس می کنید بر حل مشکلات فرزندتان موثر نیست. گاهی احساس می کنید زندگی از کنترل شما خارج شده و نمی توانید برای ارتباطات خود با فرزندتان کاری بکنید. احساس می کنید شما و فرزندتان حرف همدیگر را نمی فهمید و به بن بست رسیده اید. در این زمان برای اینکه از احساس گناه و ناتوانی خارج شوید و بتوانید گامهای موثری در تربیت فرزندانتان بردارید نیاز دارید که به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
&nbsp;
منبع: http://www.aftabir.com]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نظم آموزی به کودکان</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نظم-آموزی-به-کودکان</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نظم-آموزی-به-کودکان</guid>

<description><![CDATA[
مقدمه :با شلخته&zwnj; خواندن كودكي كه اسباب&zwnj;بازي&zwnj;هاي خود را جمع نمي&zwnj;كند، وسايل او جمع نخواهد شد و اين برچسب به وي نظم و ترتيب را نمي&zwnj;آموزد. تنها ممكن است او تصويري نادرست از خويش پيدا كند و اين رفتار موقت او، با برچسب شما به رفتاري ثابت و دائمي تبديل شود و احتمالا در آينده آن را تكرار كند. متأسفانه بسياري از والدين به جاي آنكه در پي تأثيرگذاري بر كودكانشان باشند، تنها مي&zwnj;خواهند آنها را كنترل كنند. از اين رو، آنان را محدود ساخته، دستور مي&zwnj;دهند، فرمان صادر مي&zwnj;كنند و آنها را تهديد يا تنبيه مي&zwnj;نمايند. اعمال اين روش&zwnj;هاي كنترل كننده، عملا بر كودكان و نوجوانان تأثير مثبتي نمي&zwnj;گذارد. كودكي كه به انجام كاري مجبور شده، در واقع تأثير نپذيرفته است، بلكه تنها رفتار خود را در آن لحظه براي فرار از تهديد تغيير داده است. براي تأثيرگذاري عميق و مداوم بر زندگي كودكان و نوجوانان، بايد از هرگونه رفتار مستبدانه و توسل به زور براي كنترل آنان خودداري كرد و به جاي آن از روش&zwnj;هاي مفيد و متفاوتي بهره جست كه به تدريج انگيزه&zwnj;ها و تمايالات كودك را تحت تأثير قرار دهد
افراط و تفريط در نظم آموزي عده&zwnj;اي معتقدند بايد با ترساندن كودك انضباط را به وي آموخت، زيرا به نظر ايشان، كودك موجودي طبعا شرور است. از اين رو بايد او را از ارتكاب شر و فساد بازداشت و با اعمال خشونت و انواع مجازات او را محدود كرد تا به فرمان درآيد. برخي ديگر مي&zwnj;گويند كودك موجودي طبعا نيكو وصالح است و بايد او را به حال خود گذاشت تا هر چه دلش مي&zwnj;خواهد آزادانه انجام داده، تمايلاتش را ارضا كند. بنابراين نبايد با نظم دهدي دست و پايش را ببنديم، بلكه بايد به وي فرصت دهيم تا استعدادهايش را شكوفا كند. بررسي&zwnj;ها و مطالعات دقيق نشان مي&zwnj;دهد كودكاني كه براساس ديدگاه اول تربيت شده&zwnj;اند، چون هميشه در برابر بزرگتر&zwnj;ها خضوع كرده و تسليم بوده&zwnj;اند و در بزرگسالي هيچ ابتكاري از خود نشان نمي&zwnj;دهند. اين كودكان در زندگي آينده شكست مي&zwnj;خورند. آزاد گذاشتن كودكان بنابر روش دوم نيز براي آنان زيان آور بوده سبب مي&zwnj;شود در آينده به مقررات و قوانين پشت پا بزنند و افرادي بي&zwnj;قيد و لاابالي بار بيايند. براساس اين تحقيقات روش سومي نيز وجود دارد، كه از نواقص هر دو نظريه بركنار است و به بهترين وجه كودك را براي زندگي آينده آماده مي&zwnj;سازد. در اين روش مربي مي&zwnj;كوشد نظم را دركودك دروني كند و اين همان هدف اساسي تربيت كودك است كه مي&zwnj;كوشد اصول انضباطي را در ذات او نهادينه كند. در اين روش انضباط به معناي اطاعت محض و فرمانبرداري نيست و به جاي فرمان دادن و گفتن پي در پي &laquo;اين كار را بكن&raquo; و &laquo;آن كار را نكن&raquo; با حفظ شخصيت كودك، مربي مي&zwnj;كوشد به او بهفماند كه در سايه رعايت اصول انضباطي زندگي بهتري خواهد داشت. و با نظم، لذت و بهره&zwnj; كامل&zwnj;تري از زندگي خواهد برد. اصول نظم آموزي به كودكان ابراز محبت به كودك محبت نياز طبيعي همه انسان&zwnj;ها است. چنان كه انسان به آب و غذا نياز دارد به محبت نيز محتاج است. بنابراين برخورداري و محروميت از آن در تعدل روح تأثير فراوان دارد. كودكي كه در محيط گرم و صميمي خانواده پرورش يابد رواني شاد و دلي آرام و بانشاط دارد و به زندگي اميدوار و دلگرم است. در روايت نيز بر محبت به كودكان بسيار تأكيد شده است. امام صادق(ع) مي&zwnj;فرمايند: &laquo;خداوند منان بنده&zwnj;اش را به واسطه&zwnj; شدن تحبتي كه به فرزند خود دارد، مورد رحمت خود قرار مي&zwnj;دهد&raquo;. البته محبت بايد ابراز شود تا تأثير داشته باشد. رسول خدا مي&zwnj;فمراينأ: هر گاه يكي از شما كسي را دوست دارد لازم است او را آگاه كند. در پرتو محبت صفات عالي انساني و عواطف و احساسات كودك به خوبي پرورش مي&zwnj;يابد و وي در آينده انساني متعالي خواهد شد. البتهكودك نيز به كسي كه به او مهر مي&zwnj;ورزد علاقه پيدا كرده او را فردي خيرخواه، قدر شناس و قابل اعتماد مي&zwnj;داند و به سخن او بهتر گوش مي&zwnj;دهد. بي&zwnj;شك، پدر و مادري مي&zwnj;توانند در تربيت صحيح فرزندان خود موفق باشندكه از عواطف و احساسات بيشتري برخوردارباشند البته به اين نكته نيزبايد توجه داشت كه افراط در محبت كردن نيز درست نمي&zwnj;باشد و بايد اعتدال را رعايت كرد. زياده&zwnj;روي در محبت كردن به كودك او را لوس و از خود راضي بار مي&zwnj;آورد چنان كه در روايات نيز از اين زياده&zwnj;روي نهي شده است. امام باقر(ع) مي&zwnj;فرمايند: &laquo;بدترين پدران كساني هستند كه در ابراز محبت زياده&zwnj;روي مي&zwnj;كنن&raquo; بنابراين بايد كودك را با واژه نه آشنا كرد و اجازه داد او خود را با مشكلات روبرو شود و آنها را حل كند. امام كاظم در اين باره مي&zwnj;فرمايد: بهتر است طفل در كودكي با سختي&zwnj;ها و مشكلات روبرو شود تا در جواني و بزرگسالي بردبار و صبور گردد. تناسب قوانين با سن و شرايط قواعد و محدوديت&zwnj;ها بايد متناسب با سن بچه&zwnj;ها تغيير كند. اگر از كودك پنج ساله بخواهيم كه هنگام عبور از خيابان دستمان را بگيرد سخني منطقي گفته&zwnj;ايم، اما نبايد از يك نوجوان پانزده ساله چنين انتظاري داشته باشيم. همچنين نبايد تكاليف سنگين بر دوش كودكانمان بگذاريم، زيرا كودك نمي&zwnj;تواند از عهده آن برآيد و اين مسئله سبب ناكامي وي مي&zwnj;شود اين خود عامل مشكلات بسياري مانند پرخاشگري انزواطلبي و دروغگويي مي&zwnj;شود. امام صادق از رسول خدا نقل كرده است: خدا رحمت كند كسي كه فرزندش رابر نيكي ياري كند. راوي مي&zwnj;گويد از حضرت پرسيدم: چگونه او را بر نيكي ياري كند؟ حضرت فرمود: آنچه در توان كودك است از او بپذيرد و آن چه انجامش براي كودك سخت است از او نخواهد و...&raquo; وضع قوانين و محدوديت&zwnj;ها با توجه به اوضاع خانواده نيز تغيير مي&zwnj;كند. در اين زمينه قانوني فراگير و جهاني وجود ندارد. مقررات و محدوديت&zwnj;هاي شما با ارزش&zwnj;ها و اوضاع خاص خانوادگي شما ارتباط دارد. استفاده از تشويق در نظم آموزي به آخرين باري كه ديگران شما را تشويق كردند فكر كنيد. در آن لحظه چه احساسي داشتيد؟ اگر تشويق درست و به موقع بوده باشد هنوز هم احساس خوبي در شما ايجاد مي&zwnj;كند .شكي نيست كه تشويق رشد دهنده عزت نفس انسان&zwnj;ها است. تشويق غذاي روح و روان است و براي پيش بردن كارها بسيار ضروري است. اين كه انسان&zwnj;ها مي&zwnj;توانند بدون تأييد موفقيت&zwnj;ها و توانايي&zwnj;ايشان براي خود ارزش قائل شوند تصوري بيهوده است. اگر چه همه ما از قدرت تشويق و اهميت آن براي سلامت روان آگاهي داريم، در بعضي از خانواده&zwnj;ها تشويق به كالايي ناياب تبديل شده است. براي اينكه تشويق موثر افتد، بايد خالصانه بيان شود. افزون بر آن كه بهتر است تشويق ويژه باشد . اين جمله كه &laquo;من روش تو را در كاربرد متفاوت رنگ&zwnj;ها و خطوط سياه اطراف نقاشيت مي&zwnj;پسندم&raquo; يك هنرمند جوان را بيشتر از اين كه بگوييم &laquo;تابلوي زيبايي است&raquo; دلگرم مي&zwnj;كند و به او انگيزه مي&zwnj;أهد تا آنجا كه امكان دارد بر موفقيت&zwnj;هاي فرزندان تمركز شويد نه برگ كردن اشتباهات و تقصيرات آنها و بكوشيد دستور &laquo;دست كم يك تشويق در هر روز&raquo; را حتما به خاطر بسپاريد. درباره اديسون مي&zwnj;گويند كه در كودكي فردي بي&zwnj;استفعداد و كودن به نظر مي&zwnj;رسيد و چون سرش بيش از حد بزرگ بود اطرافيان تصور مي&zwnj;كردند دچار اختلال حواس است. از او نقل شده است كه گفته است: اگر مادرم مرا تشويق نمي&zwnj;كرد، شايد مخترع نمي&zwnj;شدم. تبيين و تحليل مسائل و آگاه ساختن فرزندان براي پديد آمدن انضباط در كودكان، لازم است فوائد انضباط و پيامدهاي بي&zwnj;انضباطي را براي آنان تشريح كنيم تا آنان اين گوهر گران&zwnj;بها را بشناسند و كاخ زندگي خود را بر پايه آن استوار سازند. از همين روست كه كارشناسان تربيتي برخي عوامل سرپيچيو نافرماني فرزندان را چنين معرفي مي&zwnj;كنند: نا&zwnj;آگاهي از فوائد فرمانبري صدور فرمان بدون هيچ توضيحي درباره آن سختي انجام دادن فرمان بيش از گنجايش جسمي و عقلي كودك نا آگاهي والدين از روش درست فرمان دادن البته بايد توجه داشت كه اين اصل در مورد كودكان بالاي دو سال كاربرد دارد و در اجراي آن بايد به سطح شناخت كودك توجه داشته باشيم. الگو دهي به كودكان والدين افزون بر آگاه ساختن كودك بايد در ارائه رفتار درست و مقررات خود بهترين نمونه براي وي باشند. به همين دليل در روايات اين نكته نغز را مي&zwnj;بينيم كه &laquo;افراد را با عملتان به كار خير دعوت كنيد&raquo; در نظم آموزي به كودك بايد به اين مسئله توجه داشت زيرا پدر و مادر نخستين الگويهاي رفتار كودكند تأثير عمل والدين از گفتار آنان بسيار بيشتر است. استاد مطهري در اين باره مي&zwnj;گويد: &laquo;هيچ چيزي بشر را بيشتر از عمل تحت تأثير قرار نمي&zwnj;دهد، شما مي&zwnj;بينيد مردم از انبيا و اوليا زياد پيروي مي&zwnj;كنند ولي از حكما و فلاسفه آن قدر ها پيروي نمي&zwnj;كنند زيرا فلاسفه فقط مي&zwnj;گويند، فقط مكتب دارند، فقط تئوري مي&zwnj;دهند، .... ولي انبيا و اوليا اين طور نيست كه اول بگويند و بعد عمل كنند اول عمل مي&zwnj;كنند و بعد مي&zwnj;گويند. وقتي انسان بعد از آن كه خودش عمل كرد، گفت، اثر آن گفته چندين برابر مي&zwnj;شود&raquo; دو صد گفته چون نيم كردار نيست. اگر والدين خود منظم نباشند، تنبيه يا توصيه&zwnj;هاي پياپي به نظم، براي ايجاد آن و رفع بي&zwnj;نظمي&zwnj;هاي كودك، سودي ندارد زيرا كودك بخش مهمي از آخوخته&zwnj;هاي خود راا از راه مشاهده&zwnj; نمونه&zwnj;ها و الگوها فرا مي&zwnj;گيرد. امام كاظم (ع) در اين باره مي&zwnj;فرمايند: &laquo;رفتار كودك بر اثر رفتار درست والدين محفوظ مي&zwnj;ماند&raquo; پرهيز از خشم و زورگويي از ديگر راه&zwnj;كارهايي كه براي ايجاد نظم و انضباط در فرزندان بايد بدان توجه كرد، پرهيز از خشم و زورگويي است. انضباطي كه برپايه خشم و غضب استوار باشد و با زور حاكم شود همچون خانه&zwnj;اي است كه بر پايه&zwnj;هايي سست بنا شود و به محض برداشته شدن زور و اجبار از هم مي&zwnj;پاشد و فرو مي&zwnj;ريزد. ايجاد انضباط از راه زور، پيامد&zwnj;هاي زيانباري در پي دارد كه مي&zwnj;توان از ميان آنها به مقاومت، بي&zwnj;اعتنايي، پرخاشگري، بدخلقي، دروغ&zwnj;گويي، انزواطلبي، لج بازي و فقدان اعتماد به نفس در كودك اشاره كرد. اگر به گونه&zwnj;اي منطقي مستدل و صرح با كودك روفتار شود او حقيقت را مي&zwnj;پذيرد و تسليم آن مي&zwnj;شود .اجراي برنامه&zwnj;هاي انضباطي بدون عفو و گذشت امكان پذير نيست. در صورت تخلف بايد شكيبا بود ولي در اجراي انضباط پافشاري لازم است و از راه تشويق و تحسين و در مواقع ضروري از راه توبيخ و بي&zwnj;اعتنايي مي&zwnj;توان به اصلاح رفتار كودكان پرداخت. آمده است كه شخصي نزد امام موسي كاظم(ع) از فرزند خود شكايت كرد. امام به او فرمود: &laquo;او را نزن، بلكه براي مدتي كوتاه به او بي&zwnj;اعتنايي كن&raquo; ثبات و پرهيز از ترديد و دو دلي وقتي براي فرزند خويش مقرراتي را لازم مي&zwnj;دانيم، بايد در اجراي آن استوار باشيم و از ترديد و دو دلي بپرهيزيم، زيرا سستي و سهل انگاري موجب بي&zwnj;انضباطي مي&zwnj;شود و ما را از هدف باز ميدارد. اگر فرزندانمان از ترديد و دو دلي ما باخبر شوند، از رعايت مقررات سرباز مي&zwnj;زند و به بحث و جدل مي&zwnj;پردازد و هم&zwnj;چنين ممكن است دچار سردرگمي شود و نداند كه آيا بايد آن كار را انجام دهد يا نه، ناگفته نماند كه ايجاد انضباط در كودكي و پافشاري برآن سبب مي&zwnj;شود تا كودك در بزرگسالي فردي بردبار و منظم شود .در حديثي از امام علي (ع) آمده است: &laquo; ارجمندي و بزرگي با دشواري&zwnj;ها به دست مي آيد&raquo; رعايت اصل تدريج در اصلاح رفتار  از ديگر اصول ايجاد انضباط اصل تدريج در اصلاح رفتار است. كسب عادت&zwnj;هاي درست به وقت نيازمند است و يك باره امكان پذير نيست. از اين روي بايد به مراقبت و استقامت شالوده&zwnj; شخصيت كودك را بر پايه نظم و انضباط استوار ساخت. براي دست يابي به اين هدف بلند بايد او را به تدريج و گام به گام به سوي هدف رهنمون ساخت و در اين راه ظرفيت و موقيت جسمي و روحي او را در نظر گرفت. پيامبران الهي كه مربيان جامعه بشري&zwnj;اند، همه دستورات خود را يكباره به مردم ابلاغ نمي&zwnj;كردند، بلكه از شيوه گام به گام بهره مي&zwnj;جستند. قرآن كريم نيز كه تاب نور و هدايت است به تدريج در طول 23 سال نازل شد و مسلمانان را گام به گام با احكام و معارف نوراني خود آشنا ساخت. تداوم در استوار ساختن نظم و انضباط براي بيان اين كه انضباط ابتدا به صورت يك رفتار در روان فرزند شكل گيرد و سپس به عادت و آنگاه به ملكه&zwnj;اي در وي مبدل شود، ايد در استوار ساختن آن مداومت كرد. گرچه ممكن است كار در آغاز آسان باشد اما به سامان رساندن و به بار نشاندن آن به مراقبت نياز ددارد. براي اين كه بذر ارزشمند انضباط به برگ و بار بنشيند و آدمي در سايه سار آن به آرامش و سعادت برسد، مداومت و شكيبايي بسيار بايست است. امام علي(ع) مي&zwnj;فرمايند: &laquo;عمل، عمل، سپس توجه به پايان كار، پايان كار، آن گاه استقامت، استقامت سپس شكيبايي، شكيبايي&raquo; و در حديثي ديگر مي&zwnj;فرمايند:&laquo;كاري اندك كه بر آن مداومت شود، برتر است از كاري بسيار كه خستگي آورد&raquo; استفاده از اصل تغافل بنابر اصل تغافل، مربي در نخستين برخورد با خطاي كودك آن را ناديده مي&zwnj;گيرد و به گونه&zwnj;اي رفتار مي&zwnj;كند كه گويا از چيزي خبر ندارد. اين عمل دو نتيجه دارد: اول اين كه، حرمت كودك، به ويژه اگر پنهاني مرتكب خطا شده باشد، محفوظ مي&zwnj;ماند و فرصتي براي تجديد نظربه او داده مي&zwnj;شود، و دوم، قدر و منزلت مربي نزد كودك محفوظ مي&zwnj;ماند. امام صادق(ع) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: &laquo;قدر و منزلت خويش را با تغافل گرامي بداريد.&raquo; امام علي(ع) تغافل را موجب ستايش كار مربي دانسته، مي&zwnj;فرمايد: &laquo; تغافل كن كه اين كار تو موجب ستايش قرار مي&zwnj;گيرد.&raquo; خود حضرت نيز همين شيوه را در زندگي به كار مي&zwnj;گرفتند. انجام اين اصل در همه مراحل رشد به ويژه در مرحله اول كودكي پسنديده است، چرا كه كودك آگاهي كمتري دارد و به همين دليل خطاهاي وي فراوان است. اگر مربي بخواهد در پي هر رفتار ناپسند، كودك را تنبيه كند بايد همواره در حال تنبيه كودك باشد، كه آسيب&zwnj;هاي فراواني را به دنبال داشته باشد. گام&zwnj;هاي عملي نظم آموزي گام اول: رفتاري را كه مي&zwnj;خواهيد تغيير دهيد مشخص كنيد. بهتر است به جاي پرداختن به موضوعات كلي، به موارد مشخصي توجه كنيد. به كودكان نگوييد&laquo;مرتب باش&raquo; بلكه براي او توضيح دهيد كه مي&zwnj;خواهيد پس از برخواستن از خواب رختخوابش را جمع كند. گام دوم: به كودك بگوييد انتظار شما از او چيست و چگونگي انجام آن را به او نشان دهيد&nbsp;اگر از كودك مي&zwnj;خواهيد هنگام درخواست چيزي گريه و زاري نكند، به او نشان دهيد چگونه بايد خواسته خود را بيان كند. وقتي قدم به قدم كودكتان را راهنمايي مي&zwnj;كنيد چگونگي انجام رفتاري را به او نشان مي&zwnj;دهيد، او دقيقا مي&zwnj;فهمد كه چه انتظاراتي از او داريد. گام سوم: دستورات را به صورت بازي درآوريد. اغلب فرمان&zwnj;هايي كه براي كودكمان صادر مي&zwnj;كنيم زمان چنداني براي انجام دادن لازم ندارند واين زمان كمتر از وقتي است كه صرف بحث كردن در مورد آنها مي&zwnj;شود. اگر از دوران خردسالي بچه&zwnj;ها شروع به درخواست كمك از آنها كنيد آن&zwnj;ها به وظايف خود به چشم يك بخش طبيعي از زندگيشان نگاه خواهند كرد. بعدا شما مي&zwnj;توانيد با اندازه گيري زمان پاسخ آن را تبديل به يك بازي كند: &laquo;چقدر طول مي&zwnj;كشه رختخوابتو مرتب كني؟ شروع مي&zwnj;كنيم، يك ، دو، سه.... عاليه! كارتو در چهار و نيم دقيقه تمام كردي، واقعا كه مي&zwnj;تونم روي كمكت حساب كنم، خيلي ممنون!&raquo; با اين روش، ضمن اين كه كودك بازي مي&zwnj;كند و از كارش لذت مي&zwnj;برد، وظايفش را هم انجام داده است. گام چهارم: رفتار كودك (نه خود كودك) را مورد تشويق يا انتقاد قرار دهيد. خود كودك را ستايش نكنيد، بلكه رفتار او را تشويق كنيد، براي مثال، به جاي اين كه بگوييد: &laquo;حالا بچه خوبي شدي&raquo; به او بگوييد: &laquo;چقدر خوب است كه آرام نشسته&zwnj;اي&raquo; تحسين يا عدم تأييد خود را بر رفترا كودكان متركز كنيد، زيرا اين همان چيزي است كه بايد كنترل شود. اين توصيه درباره رفتارهاي نامطلوب اهميت بيشتري دارد. براي نمونه اگر از اين كه كودكتان رختخوابش را جمع نمي&zwnj;كند، ناراحتيد به او نگوييد: &laquo;دختر بدي هستي&raquo; بلكه به جاي آن بگوييد: &laquo;از اين كه رختخوابتو جمع نمي&zwnj;كني، ناراحتم&raquo; گام پنجم: پاداش&zwnj;ها برنامه ريزي شده نباشد در ابتدا براي ايجاد رفتاري درست در كودك مي&zwnj;توان از پاداش به صورت منظم و با اعلام قبلي استفاده كرد، اما در ادامه پاداش&zwnj;هايي كه به كودك مي&zwnj;دهيد، نبايد برنامه&zwnj;ريزي شده باشد، براي مثال نبايد پدر با برنامه&zwnj;ريزي پيشين به فرزندش بگويد: &laquo;اگر رختخوابتو جمع كردي، تو رو پارك مي&zwnj;برم&raquo; بلكه پاداش، بدون اعلان قبلي باشد، به اين صورت كه پدر به فرزندش بگويد: &laquo;به به ! چقدر خوبه كه رختخوابتو جمع مي&zwnj;كني، امشب تو ره به خاطر اين كارت پارك مي&zwnj;برم&raquo; پاداش&zwnj;هاي برنامه&zwnj;ريزي شده مي&zwnj;تواند به ايجاد عادت بينجامد. پدر و مادر از آن روي به فرزندانشان پاداش مي&zwnj;دهند كه به سرعت به خواسته&zwnj;هايشان برسند. اما افراط در هيچ كاري درست نيست. اگر بدون توجه به اين كه چقدر بستني دوستداريم. روزي چند نوبت از آن بخوريم به احتمال زياد خسته مي&zwnj;شويم. هر چه از پاداش بيشتر استفاده كنيد: اثر بخشي آن كاهش مي&zwnj;يابد. زيرام معناي خود را براي كودك بيشتر و بيشتر از دست مي&zwnj;دهد. تشويق برنامه&zwnj;ريزي شده اغلب سبب مي&zwnj;شود كه كودكان روش خودخواهانه&zwnj;اي را در پيش گيرند. پدر و مادر بايد سياستي داشته باشند كه كودكان، بي&zwnj;نياز از پاداش، وظيفه&zwnj;خود را انجام دهند. در آغاز مي&zwnj;توانيد چند نوبت پي در پي، وقتي فرزند شما كار درستي انجام داد. به او پاداش دهيد، اما در مراحل بعدي بايد تنهاي در مواقع خواصي اين كار را بكنيد. گام ششم: تا زماني كه رفتار جديد نيازمند پشتيباني است، به تشويق ادامه دهيد تشويق رفتارهاي صحيح كودكان انتظارات شما را از آن ها مشخص مي&zwnj;سازد، و الگوهاي صحيح رفترا را برايشان ترسيم مي&zwnj;كند براي آموزش موثر به كودكان بهترين راه اين است كه انتظارات خود را از آنان به صورت الگو و نمونه رآوردي. ادامه تشويق سبب تحكيم رفتار صحيح و تداوم آن ميشود. گام هفتم: از جنگ قدرت با كودك خود بپرهيزيد والدين تا آنجا كه امكان دارد بايد از كشمكش و جنگ قدرت با كودك خود پرهيز كنند. براي مثال هنگامي كه مي&zwnj;خواهيد فرزندتان رختخوابش را جمع كند استفاده از روش &laquo;مهلت زماني&raquo; به وسيله تنظيم زنگ ساعت به كاهش كشمكش ميان شما و كودك كمك مي&zwnj;كند، زيرا به اين ترتيب، قدرت خود را به يك مرجع بي&zwnj;طرف، يعني ساعت منتقل مي&zwnj;كنيد. گام هشتم: در صحنه حاضر باشيد اين سخن بدان معنا نيست كه والدين بايد شبانه روز كنار فرزند خود باشند، بلكه يعني كودكان به همراهي و نظارت مستمر نياز دارند. اگر هنگام بازي كودك، واليد حضور داشته باشند، مي&zwnj;توانند بر وقت بازي وي نظارت داشته باشند و به او در يادگيري رفتار صحيح در رابطه با ديگر كودكان و همچنين قواعد بازي كمك كنند. و به اين ترتيب بهبود رفتار كودك شوند. اگر والدين نظارت كافي بر كودكان خود داشته باشند بسياري از خطاهاي رفتاري آنان اصلاح خواهد شد. گام نهم: يادآور رفتارهاي نادرست نباشيد رفتارهاي نمناسب را فراموش كنيد و از يادآوري مداوم آنها به كودك بپرهيزيد. يادآوري پيوسته رفتارهاي نادرست تنها به ايجاد انزجار رنجشو تنفر در كودك مي&zwnj;انجامد و احتمال تكرار مجدد آن اشتباه را بيشتر مي&zwnj;كند. اتفاق&zwnj;هاي پيشين تمام شده است و يادآوري آنها تنها سبب مي&zwnj;شود كه آن اشتباهات در ذهن كودك بماند. افزون بر آن كه اين كار نمي&zwnj;تواند الگويي را به آنها نشان دهد و سبب ميشود باز هم به الگوي غلط پيشين رو اورند. در روايات اهل بيت از سرزنش كردن نهي شده است امام علي در اين باره مي&zwnj;فرمايند: &laquo;زياده روي در سرزنش كردن آتش لجاجت را شعله ور مي&zwnj;كند&raquo; گام دهم:از داد و فرياد و تنبيه استفاده نكنيد اغلب والدين وقتي از نافرماني كودكان خود خسته و نااميد مي&zwnj;شوند به داد و فرياد يا تنبيه بدني متوسل ميشوند. اگر داد و فرياد و تنبيه بدني را پاسخ&zwnj;هاي طبيعي به بدرفتراي كودكان بدانيم ، مي&zwnj;توان نتيجه گرفت كه ما در برابر آنان ضعيف و ناتوانيم تنبيه اغلب بيش از آن كه مشكلي را حل كند سبب مشكلات بيشتري مي&zwnj;شود با تنبيه و مجازات كودك اغلب رفتار بد خود را متوقف نمي&zwnj;كند بلكه آن را مخفي مي&zwnj;كند. در سلسله مراتب رشد اخلاقي (آنگونه كه لارنس كلبرگ مي&zwnj;گويد) پايين ترين سطح فرمان بري از مقررات اجتناب از مجازات است و بالاترين سطح آن پيروي از مقررات به دليل درستي و صحت آنهاست. وقتي كودكان پيوسته به دليل بدرفتاري تنبيه مي&zwnj;شوند يعني در پايين&zwnj;ترين سطح رشد اخلاقي متوقف شده&zwnj;اند. از اين رو تنها به گريز از مجازات علاقه&zwnj;مند مي&zwnj;شوند و به انجام كار خوب يا صحيح تمايلي نشان نمي&zwnj;دهند.  از سوي ديگر تنبيه بدني نخستين تجربه آشنايي كودك با خشونت است. كودكان با الگويي كه بزرگسالان ارائه مي&zwnj;كنند رفتار خشونت&zwnj;آميز را مي&zwnj;آموزند. وقتي والدين كودكان خود را به سبب رفتاري كتك مي&zwnj;زنند ديگر نمي&zwnj;توانند آنان را ازا ين كار بازدارند. از آنجا كه كودكان دنيا را به صورتي واقعي و مشخص ميبينند زماني كه شاهد باشند كتك زدن يك كودك براي بزرگسال مجاز است تصور مي&zwnj;كنند كه كتك زدن يك كودك يا بزرگسال براي او نيز مجاز است. خشونت بستر خشونت است و باعث خشم و قطع ارتباط كودكان و والدين مي شود. تحقيقات نشان مي&zwnj;دهد كساني كه بيشترين تنبيه را در دوران نوجواني از سوي والدين خود تجربه كرده&zwnj;اند، در مقايسه با كساني كه آن را تجربه نكرده&zwnj;اند چهار برابر بيشتر براي كتك زدن آمادگي دارند. راه&zwnj;هاي برانگيختن كودكان به اطاعت از مقررات چگونه كودكانمان را به اطاعت از مقررات وادار كنيم؟ به كودك خود احترام بگذاريد وقتي به كودك احترام مي&zwnj;گذاريد، او نيز در مقابل مي&zwnj;آموزد كه به شما و مقرراتتان احترام بگذارد و فرمان&zwnj;هاي شما را اطاعت كند. همچنين كودكي كه از همان آغاز ارزش خود را درك كند خويش را زبون و فرومايه نمي&zwnj;بيند و پستي و حقارت را به فكرش راه نمي&zwnj;دهد. احترام به كودك او را فردي مستقل و داراي عزت نفس بار مي&zwnj;آورد. رسول خدا نيز از همان كودكي ارزش و احترام ويژه&zwnj;اي براي علي(ع) قائل بود. چنان كه اسلام را از ده سالگي به ايشان عرضه كرد و او را به جانشيني برگزيد. در روايتي از ايشان آمده است: &laquo;فرزندان خود را گرامي بداريد و آنها را خوب تربيت كنيد تا بدين وسيله آمرزيده شويد.&raquo; احترام به كودك يكي از اصولي است كه در روايات و متون ديني همواره بر آن تأكيد شده است و بزرگان ما به آن توجه داشته&zwnj;اند. ممكن است در ذهن بسياري از والدين اين سوال مطرح باشد كه چگونه به فرزندمان احترام بگذاريم در پاسخ به اين سوال روش&zwnj;هايي براي احترام گذاشتن به كودكان بيان مي&zwnj;شود: برآوردن نيازهاي كودكان براي نشان دادن عملي احترام به فرزندان كمترين كاري كه مي&zwnj;توانيم بكنيم برآورده ساختن نيازهاي اساسي آنها همچون تغذيه، پوشاك و محافظت از آنها در برابر خطرات و بيماري&zwnj;هاست. گوش دادن به فرزندان گوش دادن به صحبت&zwnj;هاي كودك، به صورت غير مستقيم اين پيام را به او منتقل مي&zwnj;كند كه ما برايش ارزش و احترام قائل هستيم و باعث به وجود آمدن حس ارشمندي در او ميشود. صحبت كردن با بچه&zwnj;ها با كودكمان در مورد مسائل مختلفي كه در طول روز برايمان اتفاق افتاده صحبت كرده و احساساتمان را درباره موضوعات گوناگون بيان كنيم. با اين كار در واقع به كودكمان نشان مي&zwnj;دهيم آن قدر برايش احترام قائليم كه او را در عقايد و احساساتمان شريك كرده&zwnj;ايم. شركت دادن كودكان در تصميم&zwnj;هاي خانوادگي يكي از راه&zwnj;هاي مهم احترام گذاشتن و ارزش قائل شدن براي فرزندان اين است كه نظرات آنها را در مورد تصميم&zwnj;هاي خانوادگي بخواهيم. براي اين منظور مي&zwnj;توان در طول هفته جلسه&zwnj;هاي منظم خانوادگي تشكيل داد كه در آن هر يك از اعضاي خانواده بتواند بدون هيچ محدوديتي نظرهاي خود را بيان كند. اعتماد كردن به كودكان اگر به اين باور كه بچه&zwnj;ها مي&zwnj;توانند به خوبي از عهده كارها برآيند و مسئوليت پذير باشند اعتماد كنيم و به آنها نشان دهيم كه خواسته&zwnj;هاي فطري آنها يعني استقلال طلبي اعتقاد داريم در واقع آنها را مورد احترام خود قرار داده&zwnj;ايم. احترام گذاشتن به كودكان روش&zwnj;هاي مخلتفي دارد كه ما براي نمونه به تعدادي از آنها اشاره كرديم. اما شما والدين عزيز مي&zwnj;توانيد در اين زمينه از تجربه و خلاقيت خود نيز بهره بگيريد. از امر و نهي صرف پرهيز كنيد همه انسان&zwnj;ها به ويژه كودكان نوپا و نوچوانان استقلال طلب&zwnj;اند و روحيه&zwnj; آنها با امر و نهي سازگاري ندارد. البته كودكان در هفت سال دوم زندگي تا اندازه&zwnj;اي دستور ديگران را مي&zwnj;پذيرند. اما درا ين دوره نيز نبايد در امر و نهي كردن زياده روي كرد و بهتر است در برخورد با كودكان نوجوانان و جوانان به جاي فرمان&zwnj;هاي مستقيم&zwnj;، شيوه&zwnj;هاي ديگري نظير امر و نهي غير مستقيم، ارائه مشورت و... را در پيش گرفت. اين شيوه&zwnj;ها افزون بر اين كه كارآيي بيشتري دارند فرزندان را نسبت به والدين و مربيان بدبين نمي&zwnj;كنند. معصومان (ع) نيز در برخورد با نوجوانان و جوانان از امر و نهي زياد پرهيز مي&zwnj;كردند. نقل شده است كه اسماعيل فرزند امام صادق مقداري پول داشت. در همان هنگام مردي از قريش عازم يمن بود. اسماعيل تصميم گرفت پول خود را به آن مرد بدهد تا براي او كالايي خريداري و تجارت كند. از اين رو با امام مشورت كرد، اما او را از اين كار باز نداشت بلكه فرمود: &laquo;عزيزم آيا نشنيده&zwnj;اي او شراب&zwnj;خوار است؟&raquo; اسماعيل گفت: &laquo;مردم چنين مي&zwnj;گويند&raquo; امام فرمود: خداوند مي&zwnj;فرمايد: &laquo;هر گاه مومنان نزد تو شهادت دادن آنها را تقديق كن&raquo; چنان كه در اين روايت خوانيدم امام به طور مستقيم فرزند خويش را منع نكرد بلكه با مطرح كردن پرسش و نيز با استدلال به گونه&zwnj;اي غير مستقيم و همراه با محبت او را از اين كار بازداشت. به كودكان حق سخن گفتن بدهيد. كودكان نيز بايد در تعيين مقررات و محدوديت&zwnj;ها حق اظهار نظر داشته باشند. گاهي يك كودك پنج يا شش ساله مي&zwnj;تواند با شما سخن بگويد و در وضع مقررات منصفانه به شما كمك كند. وقتي كودك را در وضع مقررا شركت مي&zwnj;دهيد او احساس مسئوليت بيشتري مي&zwnj;كند. بديهي است كه ميان عمل به قوانيني كه خود كودك وضع كرده يا در ايجاد آنها شركت داشته است و مقرراتيك ه ديگران برايش وضع كرده&zwnj;اند و بر او تحميل شده اختلاف آشكاري وجود دارد. دليل مقررات را توضيح دهيد بايد دليل مقرراتي كه وضع شده است براي كودك به طور دقيق توضيح داد. اگر بچه&zwnj;ها دليل اين مقررات را بدانند بهتر وظايف خود را انجام مي&zwnj;دهند و به قوانين پايبند م&zwnj;مانند. اين روش همچنين به آنها مي&zwnj;آموزد كه براي انجام هر كار بايد دليلي منطقي داشته باشند. با ان كار در واقع براي كودك شخصيت قائل شده و ه او احترام گذاشته&zwnj;ايد. از پيش اطلاع دهيد. ناگهان و بي&zwnj;مقدمه قانون و محدوديت وضع نكنيد. بگذاريد فرزندانتان پيش از رعايت محدوديت، از وجود قانون جديد آگاه شوند. اين امر زمينه پذيرش را در كودكان ايجاد كرده و مخالف را درآنها كاهش مي&zwnj;دهد و به آنها كمك مي&zwnj;كند تا خود را با شرايط جديد وفق دهند. يادآوري كنيد فرزندان گاهي مقررات و محدوديت&zwnj;ها را فراموش مي&zwnj;كنند. اگر احساس مي&zwnj;كنيد فرزند شما قاعده&zwnj;اي را فراموش رده است، آن قدر صبر نكنيدكه به دردسر بيفتد و سپس اقدام كنيد بلكه پيشاپيش او را آگاه كنيد زيرا هدف اصلاح رفتار كودك است نه تنبيه او. منظورتان را به روشني بيان كنيد محدوديت&zwnj;ها را به صورت كامل و روشن بيان كنيد . منظورتان را به روشني بگوييد و راه&zwnj;نماي&zwnj;هاي لازم را ارائه دهيد. بچه&zwnj;ها بايد دقيقا بدانند كه از آنها چها نتظاري درايد و چه بايد بكنند. از گفتن عبارات گنگ و نامشخص خودداري كنيد. اگر مي&zwnj;خواهيد كودكتان اسباب&zwnj;بازي&zwnj;هايش را مرتب كند به او نگوييد: &laquo;ديگر خسته شدم تو چقدر شلخته&zwnj; هستي&raquo; بلكه روشن و واضح برايش توضيح دهيد كه انتظار داريد، او بعد از تمام شدن بازي، اسباب&zwnj;بازييهايش را جمع كرده و در جاي خودش قرار دهد. تا حد امكان از جملات مثبت استفاده كنيد هر جا كه امكان دارد از جمله&zwnj;هاي مثبت استفاده كنيد. براي مثال به جاي اين كه بگوييد &laquo;با توپ داخل خانه بازي نكن&raquo; بهتر است بگوييد: &laquo;مي&zwnj;تواني با توپ در حياط و روي چمن&zwnj;ها بازي كني&raquo; زيرا جمله&zwnj;هاي منفي، تنها به كودك مي&zwnj;گوييد كه چه كار نبايد بكند و رفتار درست را به او آموزش نمي&zwnj;دهد حال آن كه كودك نياز دارد، درست رفتار كردن را بياموزد. چگونه با بي&zwnj;انضباطي كودكمان برخورد كنيم؟ براي اصلاح بي&zwnj;انضباطي كودكان و آموزش نظم به آنان اقدامات زير بايد انجام گيرد. الف. اقدامات جزيي با آن كه اغلب موارد بايد با رفتار بد فرزندمان برخورد كنيم، اما خوشبختانه در بيشتر موارد مجبور نيستيم اقدامي جدي انجام دهيم. بلكه تنها مي&zwnj;توان با اقدامت جزيي در برابر رفترا بد او ايستاد. از آن جمله مي&zwnj;توان به موارد زير اشاره كرد: ناديده گرفتن (تغافل) ناديده گرفتن يك مسئله جزيي و بي&zwnj;اهميت در برخي موارد، بهترين روشي است كه مي&zwnj;توانيم درباره بچه&zwnj;ها به كار گيريم و بهتر آن است كه انرژيمان را براي كارهاي مهم&zwnj;تر نگه داريم. همن&zwnj;طور كه در اصول نظم&zwnj;آموزي ذكر شد، يك روش موثر براي برطرف كردن رفتارهاي نامطلوب كودك، آن است كه آنها را به سادگي ناديده بگيريم. يكي از كاربردهاي مهم اين مهارت زمانيست كه هدف كودك از رفتار نادرست، جلب توجه شماست. در استفاده از اين روش ممكن است احساس كنيد كه در واقع كاري براي بهبود وضعي انجام نمي&zwnj;أهيد. اما بعدا در&zwnj;مي&zwnj;يابيد كه با ناديده گرفتن برخي رفتارها به طور حساب شده و مداوم اين گونه رفتارها ترك مي&zwnj;شون و به اين ترتيب به نتايج حيرت انگيزي مي&zwnj;رسيد. وقتي كودك بخواهد توجه شما را جلب كند هر كاري را به خاطر آن انجام مي&zwnj;دهد. او به خوبي مي&zwnj;داند چه رفتاري و در چه موقعي شما را بيشتر آزار مي&zwnj;دهد، مثلا درست موقعي كه مهمانان وارد اتاق پذيرايي مي شوند و يا وقعي در حال صحبت كردن با تلفن هستيد. حال اگر بتوانيد اين رفتارها را تحمل كنيد و آنها را ناديده بگيريد، كودك از آنها دست خواهد كشيد. زيرا به هدف خود كه جلب توجه شما بوده نائل نشده است.البته در كنار اين عمل بايد از رفتارهاي مثبت كودك تعريف كرد و اين نياز (يعني نياز به توجه) او را در جاي درستش برطرف كرد. علامت دادن الف: علامت دادن غير كلامي: حالت نگاه، گاه در زمينه نظم آموزي به كودكان، اعجاز مي&zwnj;كند. يك نگاه تند و طولاني كودك را به كاري كه بايد انجام دهد راهنمايي مي&zwnj;كند، زيرا چشم&zwnj;ها حرف مي&zwnj;زنند. علامت&zwnj;دادن با دست نيز مي&zwnj;تواند ابزار مهمي در نظم آموزي باشد. ب. علامت&zwnj;هاي كلامي: كلام بهترين راه براي برقراري ارتباطي موثر است. والدين مي&zwnj;توانند از اين ابزار به خوبي استفاده كرده و پيامشان را به شكلي ملايم و با خونسردي به فرزندشان مخابره كنند. براي تأثير گذاري بهتر خوب است كه والدين از جملاتي با فاعل &laquo;من&raquo; استفاده كنن. براي مثال اگر كودكتان اتاق را به هم ريخته به جاي اين كه او را مورد عتاب و سرزنش قرار داده و به او بگوييد:تو چقدر بچه بدي هستي، يا &laquo;تو بايد از خودت خجالت بكشي&raquo; بهتر است از اين جمله استفاده كنيد: &laquo;من از اين كه اتاق به هم ريخته باشد خيلي ناراحت مي&zwnj;شوم&raquo; اين جملات فاقد بار سرزنش تحقير و اجبار است و تنها به كودك مي&zwnj;فهماند كه والدين او چه احساسي دارند و او را تحريك مي&zwnj;كند تا به آنها كمك كند. در مورد بچه&zwnj;هاي كوچك&zwnj;تر، براي اين كه بتوانند جمله&zwnj;هاي با فاعل &laquo;من&raquo; را درك كنند، والدين بهتر است از پيام غير كلامي استفاده كنند، براي مثال، وقتي پدر &laquo;علي&raquo; كوچولو را در فروشگاه بغل گرفته و او مرتب به شكم پدر لگذ مي&zwnj;زند و با هر لگد خند ه&zwnj;اي سر مي&zwnj;دهد، پدر فورا &laquo;علي&raquo; را به زمين مي&zwnj;گذارد و دستش را به علامت درد روي شكمش مي&zwnj;گذارد و به راه مي&zwnj;افتد (پيام غير كلامي) اين پيام به &laquo;علي&raquo; مي&zwnj;گويد: وقتي به شكمم لگذ مي&zwnj;زني، دردم مي&zwnj;گيرد بنابراين دوست ندارم تو را بغل كنم. گوشزد كردن شايد به يادآوردن اين خاطره براي شما لذت بخش باشد كه پليس راهنايي به جاي جريمه كردن تنها به شما اخطار داده است. در بسياري مواقع اخطار دادن و گوشزد كردن كافي است تا رفتاري اصلاح شود: &laquo;اگر يك بار ديگر توپ را داخل اتاق بياوري، از تو مي&zwnj;گيرمش&raquo; اگر درباره موضوعي چند بار پشت سر هم اخطار داديد و كودك به بدرفتاري&zwnj;اش ادامه داد، وقت آن است براي اعمال او مجازاتي در نظر بگيريد. تحسين كردن طبيعت انسان اين گونه است كه اگر براي انجام كاري تشويق شود، با تلاش بيشتري به آن كار مي&zwnj;پردازد. از اين رو، وقتي تغيي رمثبتي در فرزنتان مي&zwnj;بينيد او را تشويق كنيد و در مقام تحسينش حرف بزنيد.، اين كار شما باعث مي&zwnj;شود كه رفتارهاي درست در كودكتان تقويت شده و به تدريج جايگزين رفتراهاي نادرست او شود. ب. اقدامات جدي گاه اقدامات جزيي نتيجه نمي&zwnj;دهد و به اقدامات جدي&zwnj;تر احتياج داريم. البته بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه رفتار بد بچه ها بيشتر اوقات نه براي انتقام گرفتن از ما بلكه براي رسيدن به خواسته&zwnj;هايشان است. در مواقعي بد رفتراي كودك از آن روست كه به لحاظ جسماني آمادگي انجام كاري را ندارد. يك كودك دو ساله ممكن است ليوان شيرش را بارها بريزد، زيرا نمي&zwnj;تواند دستگيره فنجان را به درستي در دستش نگه دارد. در بسياري مواقع بدرفتاري كودك از آن روست كه مي&zwnj;&times;واهد نيازهايش را خود برآرده سازد. ممكن است بخواهد بگويد كه مسئوليتي دارد يا احساس كند كه مورد پذيرش است و يا اينكه توجه ديگران را جلب كند. براي برخورد با رفتار بد كودك،&zwnj;سه كار مي&zwnj;توان انجام داد. جبران خسارت وقتي كودك مشكلي را ايجاد مي&zwnj;كند يا چيزي را مي&zwnj;شكند، بياد تا آنجا كه امكان دارد خسارت را جبران كند. مثلا جبران خسارت كودكي كه شيرش را روي زمين ريخته، اين است كه در تميز كردن فرش يا زمين به مادرش كمك كند. محدوديت هنگامي كه بچه&zwnj;ها از امتياز خود سوء استفاده مي&zwnj;كنند مي&zwnj;توان امتيازي را كه به آنها داده شده، محدود كرد. مححدوديت به اين معناست كه يكي از امتيازات كودك را براي مدت محدودي از او مي&zwnj;گيريد. از جمله اين محدوديت&zwnj;ها مي&zwnj;توان به جلوگيري از تماشاي تلويزيون و بازي نكردن با اسباب بازي&zwnj;ها اشاره كرد. البته بايد توجه داشت كه اين محدوديت&zwnj;ها نبايد بيش از حد طولاني شود. يك يا دو هفته مي&zwnj;تواند براي فرزندمان در حكم هميشه باشد اما محدوديت&zwnj; در خود اشكالي نهفته دارد. بسياري از بچه ها هنگام به كار بردن محدوديت احساس مي&zwnj;كنند اميدي براي بازگشت به وضعيت پيشين نيست و هنگامي كه اميدي در كار نباشد دليلي براي خوش رفتاري نيز وجود نخواهد داشت. البته مي&zwnj;توان اين مسئله را نيز به گونه&zwnj;اي حل كرد، نخست آن كه در انتخاب روز&zwnj;هاي محدوديت، بايد سن كودك را در نظر گرفت ديگر آن كه برايش توضيح دهيد در برابر هر روزي كه از او بدرفتاري نبينيد، يك روز از انتهاي برنامه&zwnj; محدوديت كم مي&zwnj;كنيد. اين روش بسيار مفيد و موثر است و كودك شما اين گونه متوجه مي&zwnj;شود كه شما با او منصفانه برخورد مي&zwnj;كنيد. فرستادن كودك به اتاقش فرستادن كودك به اتاقش روش موثري است كه مي&zwnj;تواند جايگزين داد كشيدن، بد و بي&zwnj;راه گفتن، تهديد كردن و كتك زدن او باشد. اين روش از عصبانيت شما جلوگيري مي&zwnj;كند در اين اقدام كودك را دقايقي به اتاق خودش مي&zwnj;فرستيد تا در آنجا تنها باشد. در اين مدت او از جمع ديگران خارج مي&zwnj;شود و براي مدتي نمي&zwnj;تواند بازي و تفريح كند. محروم شدن از فعاليت نوعي مجازات است اين اقدام از آن رو موثر است كه بچه&zwnj;ها آن را دوست ندارند. هم&zwnj;چنين بيشترين اثر بخشي را بر كودكان دو تا دوازده ساله دارد. البته با احتياط كامل مي&zwnj;توان اين روش را حتي درباره كودكان زير دوسال نيز به كار برد. اجراي اين روش در آغاز ممكن است با دشواري&zwnj;هايي همراه باشد.. بعضي از بچه&zwnj;ها شما را در آغاز ناراحت مي&zwnj;كنند. بنابراين بايد آمادگي كامل داشته باشيد. در اين روش به نكاتي بايد توجه كرد كه در ادامه به آنها اشاره مي&zwnj;كنيم. محيطي كه كودك را به آنجا مي&zwnj;فرستيد بايد مهياي اين كار باشد: پيش از هر چيز بايد اتاق ايمن باشد وسايل گرم كننده را از آنجا خارج كرده باشيد اين روش را براي كودكتان توضيح دهيد به او بگوييد به اتاق خود رفتن يعني چه اگ كودك شما هنوز زمان را متوجه نمي&zwnj;شود از ساعت زنگ دار استفاده كنيد رفتار نادرست مورد نظر را به او يادآوري كنيد. مدت زماني كه كودك بايد به اتاق خود فرستاده شود: براي كودكان دو تا سه ساله، يك يا دو دقيقه كافي است. براي كودان سه تا پنج ساله، دو يا سه دقيقه كافي است براي بچه&zwnj;ها پنج سال به بالا، پنج دقيقه كافي است البته بايد براي كودك توضيح داد كه زمان&zwnj;هاي ياد شده از هنگامي محاسبه مي&zwnj;شود كه كودك آرام گرفته باشد. اگر كودك از رفتن به اتاقش امتناع كرد، بايد از روش ديگري سود جست. وقتي كودك از رفتن به اتاقش خودداري مي&zwnj;كند يك دقيقه صبر كنيد و دوباره از او بخواهيد اشكالي ندارد كه به كودكتان يك دقيقه فرصت فكر كردن بدهيد. به او بگوييد: &laquo;خوب فكر كن! اگر به اتاقت نروي اجازه نداري سوار دوچرخه&zwnj;ات بشوي. من با تو بحثي ندارم، تصميمش با خودت است&raquo; اگر كودكتان به اين نتيجه رسيدكه به اتاقش برود شما به مقصودتان رسيده&zwnj;ايد. وگرنه بايد او را يكي از امتيازاتش محروم كنيد. براي مثال، مي&zwnj;توانيد دوچرخه&zwnj;اش را قفل كنيد و به او بگوييد در صورت مي&zwnj;تواند از آن استفاده كند كه براي مدت تعيين شده به اتاقش برود. البته به اين نكته توجه داشته باشيد كه بايد چيزي را انتحخاب كنيد كه به راحتي بتوانيد از كودك بگيريد. نكته مهم ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه در نظم آموزي به كودك به هيچ وجه نبايد عصباني شد و از كوره در رفت، زيرا در اين صورت كودك مي&zwnj;اموزد كه چگونه مي&zwnj;تواند شما را عصباني كند و در آينده نيز همين كار را تكرا ر خواهد كرد. افزون بر اين، اگر هدفش از بي&zwnj;نظمي جلب توجه شما بوده باشد، با عصباني شدن نه تنها او را به مقصودش مي&zwnj;رسانيد بلكه باعث تقويت رفتارش نيز مي&zwnj;شويد. چگونگي نظم آموزي به كودكان زير يك سال كودكان زير يك سال نمي&zwnj;توانند مقررات را رعايت كنند. بهترين راه آموزش نظم و ترتيب به آنها ايجاد روحيه اعتماد و اطمينان در ايشان است. براي رسيدن به اين مهم بايد هر جا كه لازم است به ايشان توجه كنيد و نيازهايشان را برآورده سازيد بايد دنياي اين كودكان را امن و سالم نگهداريد و به تدريج به آنها صبر و تحمل بياموزيد تنها در اين صورت است كه كودكان در مقاطع بعدي بهتر گوش مي&zwnj;دهند و راحت&zwnj;تر نظم را مي&zwnj;اموزند چگونگي نظم آموزي به كودكان 1 تا 3 سال  بعضي از والدين گمان مي&zwnj;كنند بايد با كودكان يك تا سه ساله خود به شدت سخت گيري كنند تا نظم و تربيت را به آنها بياموزند به اعتقاد اين دسته از والدين اگر سخت گيري جدي در كار نباشد كودكان لوس مي&zwnj;شوند در حالي كه عكس اين باور درست است و بايد از خشونت و نظم آموزي خشك و بي&zwnj;روح به طور جدي پرهيز كرد رفتار ما با كودكان بايد كودكانه و متناسب با سن آنان باشد يعني بايد نظم آموزي را در قالبي كودكانه به آنها آموخت. رسول خدا در اين باره مي&zwnj;فرمايند: &laquo;هر كس كودكي دارد بايد با او كودكانه رفتار كند&raquo; البته اين بدان معنا نيست كه به كودكان اجازه دهيم تا هر كاري كه خواستند انجام دهند، بلكه بايد رفتارمان در عين آميختگي به محبت با قاطعيت همراه باشد. كودكان يك تا سه ساله خوشحال از آزادي تازه به دست آمده مي&zwnj;خواهند هر كاري را خودشان انجام دهند و جان كلام آنها اين است كه خودم انجام مي&zwnj;دهم بنابراين بايد به آنها اجازه دهيم تا كاري را كه مي&zwnj;توانند انجام دهند درابره اين كودكان به جاي &laquo;نه&raquo; ، &laquo;نمي&zwnj;تواني&raquo; ، &laquo;دست نزن&raquo; و .... مي&zwnj;توان از روش&zwnj;هاي پيشگيرانه زير بهره گرفت: پرت كردن حواس گفتن عبارتي مانند &laquo;ببين من چي دارم&raquo; حواس بسياري از بچه&zwnj;ها پرد مي&zwnj;كند تا با چيزي كه نبايد، دست نزنند . والدين براي پرت كردن حواس كودكشان مي&zwnj;توانند از روش&zwnj;هاي گوناگوني استفاده كنند كه نوع آن به هنر آنها در اين زمينه بستگي دارد. جايگزيني روش&zwnj; موثر ديگري براي تغيير رفتارهاي غير قابل قبول نوزادان و نوپايان، جايگزيني است. جايگزيني يعني معامله كردن با آنها و جانشين كردن رفتارهاي مورد پسند به جاي رفتارهاي ناپسند، مثلا اگر طفل شما با يك شي خطرناك بازي مي&zwnj;كند شما مي&zwnj;توانيد با دادن يك اسباب&zwnj;بازي يا چيزي كه او دوست دارد با او معامله كنيد بدون آن كه از زور استفاده كرده باشيد. امكان انتخاب دادن وقتي به كودكمان امكان انتخاب مي&zwnj;دهيم در واقع به صورت غير مستقيم اين پيام را به او منتقل كرده&zwnj;ايم كه برايش ارزش قائل بوده و به او در اعتماد داريم. در ضمن اين رفتار ما زمينه استقالال و خودباري را در او به وجود مي&zwnj;آورد، براي همين بهتري است به جاي آن كه بگوييد &laquo;زود باش جورابت را بپوش&raquo; از اين جمله استفاده كنيد: &laquo;دوست داري جوراب قرمزت را بپوشي يا جوراب آبي را؟&raquo; ذخيره كردن واژه &laquo;نه&raquo; براي موارد مهم با ايجاد محيط امن و سالم به كمك روش&zwnj;هاي بالا مي&zwnj;توان به كودكان نظم و ترتيب را آموخت. با اين حال گاهي بايد به آنها &laquo;نه&raquo; گفت. در مواقعي آنها بايد بدانند كه كارشان نادرست و اشتباه است. نظم آموزي مناسب و صحيح بدين معناست كه به فرزندان خود ازادي عمل بدهيم تا دنيايشان را وارسي كنند و بتوانند كنجكاوي متعادلي داشته باشند. همچنين بايد توجه داشته باشيم كه كودكان در اين مرحله سني مي&zwnj;خواهند استقلال خود را به نمايش بگذارند. از اين رو، بسياري از لجبازي&zwnj;هاي آنان در اين سن، مقتضاي موقعيت سني آنهاست كه والدين بايد با تدبير و سعه صدر از روش&zwnj;هاي ياد شده استفاده كنند. حفظ خونسردي بسياري از كودكان وقتي خسته مي&zwnj;شوند بدخلقي مي&zwnj;كنند، و گاه با اين كار انرژي اضافي خود را مصرف مي&zwnj;كنند. در اين مواقع خونسردي خود را حفظ كنيد و بي&zwnj;جهت تابع بدخلقي آنها نشويد. سعي كنيد علت بدخلقي آنها را فهمينده و درصدد رفع آن برآييد. اما در صورت عصباني شدن شما ممكن است كودكتان به اين نتيجه برسد كه مي&zwnj;تواند از اين سلاح براي به كرسي نشاندن خواسته&zwnj;هايش استفاده كند. چگونگي نظم آموزي به كودكان 3 تا 5 سال يا پيش دبستاني يكي از ويژگي&zwnj;هاي كودكان پيش دبستاني، كنجكاوي درباره دنيايي است كه در آن زندگي مي&zwnj;كنند. مخلوط كردن شكر با نمك، براي كودك سه ساله&zwnj;اي كه مي&zwnj;خواهد بر دامنه اطلاعاتش بيفزايد هرگز كار عجيبي نيست. نقاشي كردن روي ديوارها براي يك كودك چهارساله اقدامي بي&zwnj;نظير براي تزيين اتاق به شمار مي&zwnj;آيد. باز كردن اشيا و لوازم براي اطلاع از چگونگي كار آنها يكي از فاليت&zwnj;هاي مورد علاقه كودكان پيش دبستاني است. كار مورد علاقه بچه&zwnj;هاي اين سن و سال كندوكاو است. اگر به كودكان پيش دبستاني برچسب &laquo;خودخواه&raquo; و &laquo;بي&zwnj;ملاحظه&raquo; بزنيم بعيد نيست كه در آينده همين گونه شوند. به جاي آن اگر خودمحوري ايشان را درك كنيم و آن را بخشي طبيعي از زندگيشان بدانيم به زودي اين مرحله را پشت سر مي&zwnj;گذارند. نظم آموزي به كودكان پيش دبستاني، به معناي هدايت كردن كنجكاوي آنهاست تا اقدام مناسب و درست را انجام دهند. كودكان در اين سن به بازي علاقه فراوان دارند. والدين مي توانند از اين ويژگي براي نظم آموزي به آنان استفاده كنند شيطنت و بازي&zwnj;گوشي كودكان را در اين سن نبايد دليل بي&zwnj;ادبي آنان دانست بلكه تنها بايد كوشيد اين رفتارها به آنان صدمه&zwnj;اي نزدن و آن را هدايت كرد. رسول خدا فرموده است: &laquo;بازيگوشي و شيطنت بچه در دوران كودكي، نشان دهنده فزوني عقل او در بزرگسالي است&raquo; در اين زمينه امام كاظم نيز فرموده است: بازيگويش پسر در دوران كودكي پسنديده است، زيرا در بزرگسالي بردبار مي&zwnj;شود&raquo; براي اين كه بتوانيد كنجكاوي كودكانتان را هدايت كرده در راستاي نظم آموزي به آنان حركت كنيد، مي&zwnj;توانيد اقدامات زير را انجام دهيد. اسباب بازي&zwnj;هاي جالب تهيه كنيد شما مي&zwnj;توانيد اسباب&zwnj;بازي&zwnj;هايي تهيه كنيد كه بتوان آنها را از هم جدا كرد و سپس به حالت اول برگرداند. اين نوع اسباب&zwnj;بازي&zwnj;ها براي كودكان اين سنين بسيار جالب توجه است كودكان شما به اسباب&zwnj;بازي&zwnj;هاي گرانقيمت الكترونيكي نيازي ندارند اين وسايل به جاي كنجاو كردن بچه &zwnj;هاي از ميل آنان به جستجو گري مي&zwnj;كاهند. اشياء وسوسه انگيز را از آنها دور كنيد دوركردن اشياء وسوسه انگيز به حل بسياري از مسائل كمك مي&zwnj;كند اشياء خطرناك را از دسترس كودكان دور كنيد. قفل كردن در قفسه&zwnj;هايي كه حاوي اشيا و لوازم خطرناك اند و نرده&zwnj;كشي حياطي كه در آن بازي مي&zwnj;كنند از جمله اقداماتي است كه بايد صورت گيرد. پيامدهاي طبيعي و منطقي را در نظر بگيريد اگر بچه&zwnj;ها برخلاف نظر شما همچنان به كاري كه نبايد بكنند ادامه دهند برايشان پيامدهاي طبيعي و منطقي در نظر بگيريد. كودكي كه برخلاف اخطارها شما همچنان ديوار اتاق را با ماژيك رنگ مي&zwnj;كند بايد بداند كه پيامد منطقي اين كار او را محروم شدن از ماژيك&zwnj;هايش است يا اگر كودكتان از خوردن غذا خودداري مي&zwnj;كند بايد متوجه شود كه پيامد طبيعي آن گرسنه ماندن است. بازي نمادين را تشويق كنيد فعاليت&zwnj;هايي نظير بازي نمادين،به كودك كمك مي&zwnj;كند تا با دنياي پيرامون خود بهتر كنار بيايد خنه بازي و يا خاله بازي به بچه ها مي&zwnj;آموزد كه چگونه با ديگران ارتباط برقرار كنند. اين بازي&zwnj;ها آنان را براي زندگي دوران بزرگسالي آماده مي&zwnj;كند. چگونگي نظم آموزي به كودكان دبستاني 6 تا 12 ساله خواندن، نوشتن و محاسبه كردن بخشي از مهارت&zwnj;هايي است كه بچه ها بايد پس از ورود به مدرسه بياموزند. مهرت&zwnj;هاي جسماني، مهارت&zwnj;هاي آكادميك مانند كار با كامپيوتر و مهارت&zwnj;هاي ميان فردي همچون همكاري و سازگاريبا مردم از جمله كارهايي است كه بچه&zwnj;هاي دبستاني بايد با آنها آشنا شوند. ايجاد اين باور كه آنان اشخاص توانمندي&zwnj;اند، از نشانه&zwnj;هاي موفقيت درا ين دوران به شمار مي&zwnj;آيد. والدين بايد بكوشند علايق فرزندان خود را يافته با هدايت ايشان در آن زمينه طعم موفقيت را به كودكانشان بچشنانند تا به اين ترتيب انها به احساس صلاحيت و شايستگي برسند. بچه&zwnj;هاي دبستاني به احساس موفقيت نياز دارند اما ممكن است راه موفق شدن را ندانند. به كمك فرزندتان و با همكاري آموزگار او در مدرسه مي&zwnj;توانيد بفهميد كودك شما در چه زمينه&zwnj;هايي امكان موفقيت بيشتري دارد آن گاه زمينه&zwnj;هاي زير را فراهم كنيد. انجام برخي كارهاي را به آنها واگذار كنيد با اين كار در آنها احساس مسئوليت ايجاد شده تواناييهايشان در پذيرش و انجام دادن مسئوليت&zwnj;ها افزايشمي&zwnj;يابد امام رضا مي&zwnj;فرمايند: &laquo;از كودك بخواه با دست خودش صدقه بدهد، گرچه به اندازه تكه&zwnj;اينان يا يك مشت خوراكي باشد. جلسات خانوادگي تشكيل دهيد در زمان&zwnj;هايي معين براي مثال هفته&zwnj;اي ايك بار همه افراد خانواده جلسه اي تشكيل دهند در اين جلسات به هر يك از افراد خانواده فرت داده شودتا مسائل و مشكلات خود را مطرح كنند سپس همه افراد خانواده بكوشند تا راه حلي براي آن مسئله پيدا كنند. در اين جلسات بچه&zwnj;ها مي&zwnj;آموزند تابه مسائل ديگران حساس باشند و نيازهاي آنان را نيز در نظر بگيرند. همچنين اين گونه جلسات جسارت ابراز عقيده را در كودك ما به وجود آورده و مهارت اجتماعي او را افزايش مي&zwnj;دهد. 3. بازي&zwnj;هاي دسته جمعي انجام دهيد بازي نياز طبيعي كودك است كه بدون آن رشد كاملي نخواهد داشت. بچه&zwnj;ها مي&zwnj;توانند با همديگر يا با بزرگتر&zwnj;ها بازي كنند. بي توجهي به اين نياز كودك مي&zwnj;تواند آثار زيان باري براي وي در پي داشته باشد. در سيره رسول خدا و امامان معصوم نيز توجه ويژه&zwnj;اي به بازي كودكان شده است. جابر مي&zwnj;گويد: &laquo;بر پيامبر(ص) وارد شدم در حالي كه حسن و حسين را بر پشت خود سوار كرده بود و چهار دست و پا راه مي&zwnj;رفت و مي&zwnj;فرمود: شتر شما چه شتر خوبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. 4ـ مي&zwnj;توانيم دليل بياوريم برخلاف كودكان كم سن و سال&zwnj;تر هنگام تربيت و نظم آموزي به كودكان دبستاني مي&zwnj;توانيم دليل كارمان را براي آنها توضيح دهيم كودك اگر بداند چرا بايد آنچه را از او خواسـته&zwnj;ايم انجام دهد راحت&zwnj;تر خواسته ما را اجابت خواهد كرد و اين كار باعث مي&zwnj;شود كه انگيزه دروني در او تقويت شده و آن كرا را با ميل و رغبت بيشتري انجام دهد. 5ـ همه اشتباهات را حل و فصل نكنيد وقتي همه مسائل و اشتباه&zwnj;هاي فرزندانمان را حل و فصل نمي&zwnj;كنيم به آنان فرصتي مي&zwnj;دهيم تا مسئوليت بيشتري درقبال كارهايشان عهده دار شوند و توانايي آنها در حل مسائلشان بال رود. اين مسئله تأثير بسزايي در ارتباء سطح اعتماد به نفس كودكمان دارد و افزايش اعتماد به نفس به معناي تضمين موفقيت كودكمان در آينده مي&zwnj;باشد. كودكاني كه همراه از ناحيه والدينشان حمايت شده و اشتباهاتشان برطرف مي&zwnj;شود، افرادي وابسته و بدون اعتماد به نفس كافي بار مي&zwnj;آيند، افراد ضعيفي كه هيچ&zwnj;گاه نمي&zwnj;توانند مشكلاتشان را به تنهايي حل كنند. اگر فرزندتان مي&zwnj;گويد: &laquo;مامان نمي&zwnj;تونم دكمه شلوارم را ببندم&raquo; به او بگوييد: &laquo;سعي كن، مي&zwnj;توني، فقط بايد كمي دقت كني&raquo; و يا اين كه كمكش كنيد تا اين كار را انجام دهد.
&nbsp;
منبع:http://www.zolal.ir]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/ويژگيهاي-کودک-در-دوره-ابتدايي</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/ويژگيهاي-کودک-در-دوره-ابتدايي</guid>

<description><![CDATA[
ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي عبارتند از : 
1-رشد جسماني کودک : در دوره ابتدايي ، تارهاي عصبي ، " ميه ليني " مي شوند ، در نتيجه ، رشد جسماني کودک در اين دوره ، بسيار مهم است . ميه ليني شدن تارهاي عصبي ، در مقطع دبستان ، به سطوح بالاتر و تکامل مي رسد و سبب هماهنگي کامل حس و حرکت کودک مي گردد. هماهنگي حسي &ndash; حرکتي در اين دوره از رشد بالايي برخوردار است. کودک در اثر تکامل مراکز عصبي و تجارب جسماني خود ، قادر به تعبير و تفسير پيامهاي دريافتي حواس خود بوده و مي تواند بدانها پاسخ صحيحي بدهد . تفاوت رشد جسماني کودک دبستاني و پيش دبستاني ، از اين جنبه است .&nbsp;
&nbsp;
2-کاهش خود مداري : در دوره دبستان ، خودمداري کاهش مي يابد . کودک در اين مرحله ، در صورت قرار گرفتن در يک محيط مناسب ، مدرسه مطلوب و آموزگاران ماهر ، به تدريج مي تواند به حقوق ديگران توجه و آن را رعايت نمايد ؛ حتي گاهي اوقات نيز مي تواند ، از حق خود بگذرد و ديگران را در نظر بگيرد . از طريق فعاليتهاي گروهي ، بيشتر مي توان به اين ويژگي توجه نمود .&nbsp; 
3-معقول تر شدن پيوندهاي عاطفي کودک : در اين مرحله ، کودک ارتباط عاطفي شديدي با خانواده خود برقرار مي کند . در دوره دبستان ، اين پيوندها معقول مي شوند و او مي تواند چند ساعتي دور از آنها ، جدا از آنها بماند ، بدون اينکه خلأ عاطفي احساس کند . اين ويژگي، در رشد عاطفي کودک و هدف آموزش و پرورش که همانا استقلال عاطفي کودکان است ، بسيار مهم مي باشد . در دوره دبستان ، پيوندهاي عاطفي سست نمي شوند و از بين نمي روند ، بلکه در صورت برخورداري کودک از محيط گرم خانوادگي ، مادري کاردان و جذابيت محيط آموزشي ، به تدريج مي تواند به استقلال دست يابد .&nbsp; 
4-تغيير شکل کنجکاوي کودک : کنجکاوي کودک در دوره دبستان ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که بي هدف بود ، هدفمند و جهت دار مي شود. در دوره دبستان ، با استفاده از دروسي مثل علوم ، مي توان مفهوم عليت را در کودک پرورش داد . 
5-تغيير شکل مشاهدات کودک : کودک دبستاني در هنگام مشاهده ، به بررسي علل پرداخته ، چرايي مسائل را جستجو کرده و به چگونگي فرايندها توجه مي کند . 
6-حرکت از تخيل به سوي واقعيت : کودک دبستاني بيش از حد از تخيل دور شده و به واقعيت نزديک مي شود . يکي از ويژگيهاي مهم اين دوره ، کاهش تخيلات است . 
به طور کلي ، بر اساس ويژگيهاي مذکور دوره دبستان ، بايد به چند مسأله توجه نمود . يکي از فعاليتهاي بسيار مهم اين دوره ، بازي است . در اين مرحله ، بازيهاي بي هدف و بي قاعده دوره پيش دبستاني به بازيهاي هدفمند تبديل مي شوند . مربي بايد دانش آموزان را از بازيهاي بي هدف به بازيهاي همراه با کار سوق دهد ، به اين ترتيب ، کودک با اتمام کار ، مي تواند به ارضاء روحي برسد . 
نکته ديگر در اين دوره ، هماهنگي خانه و مدرسه است . والدين بايد در محيط خانه شرايط استقلال عاطفي کودک را فراهم نمايند . مربيان نيز بايد محيط جذابي را فراهم کنند تا کودک نگرش مثبتي نسبت به مدرسه داشته باشد . هر چه ارتباط بين والدين و مربيان بيشتر باشد ، بهتر مي توان در جهت اهداف آموزشي گام برداشت . 
در دوره دبستان ، مربيان بايد برخورد مطلوبي با اشتباهات و خطاهاي کودکان داشته باشند ، هيچگاه کودک را در حضور جمع شرمسار نکنند، براي تغيير رفتارهاي نامطلوب کودک از روشهاي اصلاح رفتار بهره جويند و رفتار نامطلوب او را توسط تقويت رفتارهاي درست تغيير بدهند . 
مربيان بايد آگاه باشند که ضعف درسي کودک بنا به دلايل بسياري از جمله ناتواني يادگيري ، مشکلات عاطفي ، شخصيتي و زماني و ضعف محيط و روشهاي آموزشي صورت مي گيرد .&nbsp; 
ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (2) 
در ادامه بحث درباره ويژگيهاي کودک دبستاني ، به ويژگيهاي بسيار مهمي که موريس دبس و ديگر روانشناسان به آن دوره ثبات ، آرامش و سازگاري را اطلاق کرده اند ، مي پردازيم . 
دوره دبستان ، دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد ، چون کودک در اين مرحله به ثبات و آرامش دست مي يابد . در اين مقطع ، شخصيت کودک به تدريج رشد و تکامل پيدا مي کند و هيچ گونه بحران هويت و اختلال عاطفي در کودکان بهنجار مشاهده نمي شود . اين مرحله ، دوره عقل و دانايي است و به آن دوران " بلوغ کودکي " اطلاق مي شود ، يعني در مرحله کودکي، نوعي بلوغ محسوب مي شود . 
در اين دوره که از شش تا ده سالگي است ، کودک در مسائل اجتماعي خود مشکل خاصي ندارد و به راحتي مي تواند با ديگران کنار بيايد. 
مهمترين ويژگي کودک ، ظهور تفکر اجمالي است . در دوره پيش دبستاني ، تفکر کودک در هم آميخته است و روابط و مناسباتي در آن وجود ندارد ، اصل عليت علمي بر آن حاکم نيست ، براي پديده هاي طبيعي ، علل انساني قائل مي شود و جهان بيني مبهم است . زمينه ظهور تفکر اجمالي بايد در دوره دبستان ( حدود نه تا ده سالگي ) فراهم شود . تفکر اجمالي ، مرکب از روابط و مناسبات است . تفکري حد فاصل تفکر محسوس و انتزاعي است و کودک توسط آن مي تواند ، فراتر از تفکر عيني برود و تصوراتي از اشياء در ذهنش شکل مي گيرد . او مي تواند بدون ديدن اشياء به مسائل فکر کرده و مفهوم را در ذهن خود تشکيل دهد . در اين دوره ، چنانچه کودک از آموزش مناسبي برخوردار باشد ، درک و فهم وي از دنياي خارج ، حول چهار مفهوم اساسي شکل مي گيرد :&nbsp; 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زمان 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مکان 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عدد 
&uuml;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عليت 
اين چهار مفهوم ، ذهن کودک را نظم داده و کودک را به سمت تفکر منطقي سوق مي دهد، در نتيجه او ، مي تواند پديده هاي اطرافش را درک کرده و بين آنها ارتباط برقرار کند .&nbsp; 
دوره نهفتگي : تحقيقات نشان داده ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که کودک از لحاظ جنسي تا حدي فعال است ، در مرحله دبستاني ، تمايلات جنسي به دوره پوشيدگي و کمون مي رسد ، بدين دليل ، از اين نظر مشکل خاصي نخواهد داشت ، در نتيجه ، اين حالت به آرامش وي کمک کرده و او را آماده درک مطالب درسي مي کند . اين دوره ، براي ارايه آموزشها بسيار مناسب است . کودک در اين دوره بسيار مهم تسن دايي تارهاي عصبي ، ميه ليني مي شوند و در نتيجه رشد جسماني کودک در اين دوره بسيار مهم تسن تعلق اوج گيري حافظه : از حدود نه سالگي به بعد ، قوه حافظه کودک به سرعت رشد مي کند و قادر است ، مطالب مورد علاقه اش را به راحتي حفظ کند. البته اوج گيري حافظه ، نکته منفي نيز دارد ، زيرا کودک بيش از حد متکي به حافظه اش مي باشد، معلومات وي بيشتر جنبه حفظي پيدا مي کند و اين امر ، به جنبه هاي ديگر رشد او لطمه خواهد زد.&nbsp; 
ظهور استعدادها : سن نه سالگي ، سن ظهور استعدادهاي مختلف، از قبيل استعداد موسيقي مي باشد . به منظور ظهور استعدادهاي کودک، بايد او را در معرض فرصتهاي يادگيري متنوع قرارداد و کودک را در برنامه هاي مختلف فوق برنامه ، از قبيل فعاليتهاي علمي ، هنري ، ورزشي و موسيقي شرکت داد . در اين برنامه ها ، فرصتهاي يادگيري متنوعي در اختيار کودک قرار مي دهند تا مربيان متوجه استعدادهاي برجسته وي شوند و آنها را پرورش دهند . 
به منظور بروز استعدادها ، بايد از به کارگيري روشهاي تدريس يکسان در مورد دانش آموزان اجتناب نمود ، زيرا اين امر سبب کسالت کودک و گريز وي از مدرسه مي شود . معلمان بايد تلفيقي از روشهاي تدريس ، از جمله روش سخنراني ، توضيحي ، پرسش و پاسخ و ... را به کار گيرند تا به نتايج و بازدهي بالايي دست يابند .&nbsp; 
الگوپذيري : دانش آموز دبستاني از بزرگسالان الگو مي گيرد . يکي از جنبه هاي مهم شخصيت وي ، تقليد است . کودک از افرادي که در نظر وي مهم و ارزشمند هستند ، تقليد مي کند . وقتي معلم درباره ارزشها صحبت مي کند ، خودش حاصل ارزشها مي شود . معلمان بايد سعي کنند که تناقضي بين رفتار و گفتارشان وجود نداشته باشد و به ارزشها پايبند باشند .&nbsp; 
ويژگيهاي کودک پيش دبستاني (١)
يکي از اصول مهم تعليم و تربيت ، تطبيق فعاليتهاي آموزشي و تربيتي با ويژگيهاي شناختي ، جسماني و عاطفي کودک مي باشد . تعليم و تربيتي که مبتني بر اين موارد نباشد ، نمي تواند به اهداف مورد نظر دست يابد. ويژگيهاي کودکان را به سه دسته جسماني ، شناختي و عاطفي تقسيم بندي نموده اند : 
کودک پيش دبستاني بين پنج تا شش سال ، استخوانهاي نرم و انعطاف پذيري دارد ، هنوز مهارت کافي در استفاده از ماهيچه هاي کوچک پيدا نکرده است ، منظور از ماهيچه هاي کوچک ، انگشتان کودک است ، در انجام فعاليتهاي بدني ، از کل بدن خود استفاده مي کند و مي توان گفت : رشد کودک از عضلات بزرگتري ، مثل ماهيچه هاي دست ، پا و حرکات عام آغاز شده و به حرکات خاص و عضلات کوچکتر پيش مي رود ، به تدريج بيناين عضلات هماهنگي لازم صورت مي گيرد ( از طريق ميه ليني شدن تارهاي عصبي ) و قلب کودک در اين مرحله سني ، خيلي سريعتر از مراحل قبل رشد مي نمايد . 
&nbsp;
ويژگيهاي شناختي و عاطفي کودک پيش دبستاني ، بسيار مهم و با اهميت است و بر اساس آنها ، مي توان روشهاي تربيتي و محتواي درسي را مشخص نمود . 
کودکان پيش دبستاني ، بسيار فعال و پر جنب و جوش هستند ، آنها در عين اينکه فعالند ، بسيار زود خسته مي شوند و کنجکاو و جستجوگر هستند. اين ويژگي ، به عنوان يکي از اهرمهاي مهم تعليم و تربيت محسوب مي شود و مربي بايد به نحو احسن از آن استفاده نمايد . 
کودک پيش دبستاني ، به تدريج به مرحله هوش عملي نزديک مي شود. هوش عملي، هوشي است که جنبه حسي و تجربي دارد . فعاليتهاي کودک ، حسي و تجربي اند. 
کودک با بکار بستن هوش عملي ، به فعاليتهاي آزاد مي پردازد ، نتيجه کار خود را مي بيند و با اين مشاهده ، تغييراتي در ديدگاههاي خود ايجاد مي نمايد . 
حرکات کودکان پيش دبستاني ، انفرادي است ، علاقه به بازيهاي انفرادي دارند ، خودخواه و خود محورند ، به حرکات نمايشي علاقمندند ، فعاليتشان مبتني بر رغبتهاي آني ، ذاتي و طبيعي است ، نه رغبتهاي اکتسابي و در انجام کارها ، به بزرگتران وابسته هستند . 
برنامه هايي که در زمينه ويژگيهاي جسماني کودکان طراحي مي شوند ، با توجه به اهداف زير صورت مي گيرند : 
1-هماهنگي چشم و دست 
2-هماهنگي دست و دهان 
3-هماهنگي ماهيچه هاي بزرگ 
4-بازي با وسايل و مواد قابل دست ورزي 
5-رنگ آميزي در فواصل معين&nbsp; 
ويژگيهاي کودک پيش دبستاني (2) 
1-يکي از ويژگيهاي مهم کودک پيش دبستاني که در امر تعليم و تربيت کاربرد فراواني دارد ، مبحث جهان بيني او است . بر اساس تحقيقات انجام شده، جهان بيني کودک در اين دوره بسيار محکم مي باشد ، تصور او از دنيا خالي از مناسبات است ، رابطه علٌي در آن يافت نمي شود و علت و معلول را درک نمي کند ، براي مثال ، در پديده هاي طبيعي ، انگيزه انساني را دخيل مي داند ، از لحاظ ذهني ، فکر کودک در هم آميخته است. وقتي به مجموعه اي مي نگرد ، تنها به يک بُعد آن توجه دارد . 
منظور از جهان بيني ، ديدگاه فرد نسبت به جهان اطراف خود مي باشد. کودک پيش دبستاني ، از اين لحاظ پيشرفت کرده ، مرحله اي را پشت سر گذاشته است و خود را از ديگران تميز مي دهد ، يعني به تميز خود از ديگران دست يافته، روابط موجودات جهان را دقيقاً درک نمي کند ، قادر به درک پديده هاي جهان نمي باشد ، اصل عليت را به خوبي درک نمي کند، فکر منطقي ندارد ، جهان بيني او مبهم است ، روابط با ديگران را درک نمي کند و قادر به درک يک مجموعه نيست . او قادر نيست ، جهان را با اجزاء تشکيل دهنده آن تحليل کند ، روابط بين اجزاء را ببيند ، قوه تحليل در او شکل نگرفته و واقعيات را با خيال در هم مي آميزد . بنابراين ، درک او از پديده ها عيني نيست و بيشتر ذهني مي باشد . 
به منظور تقويت و اصلاح جهان بيني کودک ، بايد اقداماتي از قبيل موارد زير صورت گيرد : 
پرورش يک سري مفاهيم اساسي در ذهن کودک .&nbsp; 
2-خود مداري کودک پيش دبستاني : منظور از خود مداري ، اين است که کودک، خود را محور عالم احساس مي کند ، بر نقطه نظرات خود تأکيد دارد، داراي انعطاف پذيري ذهني و چرخش رواني جهت درک نظريات ديگران نيست و مسائل راتنها از ديد خود بررسي مي کند . 
خودبيني ، يک بحث اخلاقي است ، بزرگسالان نيز خودبين هستند . 
تفاوت خود مداري و خودبيني ، در اين است که خود مداري يک مقوله شناختي ، اما خودبيني ، مقوله اي اخلاقي است . بزرگسالان نيز خودبين هستند و منافع خود را در نظر مي گيرند ، اما کودک پيش دبستاني ، خود مدار است . بچه در مقوله خودمداري ، به کارهاي خود آگاهي ندارد ، ولي بزرگسالان نسبت به خودبيني، آگاه مي باشند . 
کودکان در سالهاي پيش دبستاني ، خود محورند ، يعني قادر به سازگار کردن افکار و بيان تفکرات خود از نظر ديگران نيستند . براي مثال ، کتاب را به سمت خود مي گيرند و از مادر مي خواهند که آنرا بخواند . اغلب يک جلسه قصه گويي براي آنها ، با گفتگوهاي نامربوط از جانب هر کودک همراه است . 
کودکان متمايل به بازي ، کشف محيط و يادگيري ، از طريق اشياء واقعي اند و از اين طريق ، بهتر ياد مي گيرند .&nbsp; 
3-فراخناي محدود توجه : فراخناي تمرکز کودک پيش دبستاني نسبت به مسائل ، محدود است. براي مثال کودک سه تا شش ساله ، تنها بين هفت تا ١٥ دقيقه مي تواند ، روي يک مسأله تمرکز داشته باشد و پس از آن، توجه او به سمت چيز ديگري معطوف مي گردد . 
بنابراين ، آنها نمي توانند ، فعاليتي را به مدت طولاني ادامه دهند و به مدت طولاني آرام بنشينند ، زيرا نياز به تحرک و فعاليت جسمي دارند . آنها از تکرار ، به ويژه تکرار قصه ، داستان و اشعار ، لذت مي برند .&nbsp; 
4-تشخٌص طلبي ، يکي از ويژگيهاي مهم کودک در مرحله پيش دبستاني، تشخص طلبي يا اثبات ذات است . کودک نياز دارد که وجود خود را به ديگران اثبات کند احساس شديد شخصيت مي کند ، شخصيتي که متمايز از ديگران است . 
تشخص طلبي ، داراي جنبه هاي بسيار مهمي است ، از سه سالگي شروع مي شود و مسبوق به سابق است ، يعني ناگهاني رخ نمي دهد. هنگامي که کودک واژه " من " را به کار مي برد ، به تدريج رشد مي کند و در دوره پيش دبستاني ، از خود ، تشخص طلبي نشان مي دهد . 
به طور مثال ، او در برابر بزرگترها ، ابراز وجود و مخالفت مي کند ، در برابر ارائه کمک به ديگران ، مقاومت مي کند و با انجام کارهاي مختلف ، اثبات وجود مي کند . 
از جنبه هاي تشخص طلبي اين دوره ، نافرماني ، سرکشي در برابر ديگران علاقمندي به جذب و برانگيختن تحسين آنها مي باشد . 
موريس دس معتقد است : دروغگويي بچه ها در سن پنج تا شش سالگي، ناشي از مسائل روانشناختي است ، نه اخلاقي . دروغ کودک ، براي جلب توجه ديگران و خودنمايي است و براي از بين بردن آن ، مي توان از تقويت منفي استفاده کرد . 
با توجه به ويژگيهاي مختلف کودک پيش دبستاني ، از جمله فراخناي توجه محدود ، مي دانيم که او نمي تواند ، به مدت طولاني آرام نشسته و هيچ تحرکي نداشته باشد ، از تکرار لذت مي برد و توقع بيش از حد از او بيهوده است . هر چه زمان آموزش کودک ، کوتاه تر باشد ، ميزان يادگيري او بيشتر است. 
براي حفظ بهداشت رواني متناسب با ويژگيهاي روانشناختي کودک پيش دبستاني ، بايد با توجه به اين ويژگيها با او برخورد نماييم تا لطمه و آسيبي به بهداشت رواني او وارد نگردد .&nbsp; 
منبع:http://tanysh.blogfa.com
آقای سیروس محمد زاده]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مسائل جنسی کودکان(تربیت جنسی کودکان دبستانی)</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/مسائل-جنسی-کودکانتربیت-جنسی-کودکان-دبستانی</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/مسائل-جنسی-کودکانتربیت-جنسی-کودکان-دبستانی</guid>

<description><![CDATA[
غریزه جنسی یکی از غرایز مهم انسان است و تلاش در جهت ارضای درست و مناسب آن نه تنها مذموم نیست، بلکه بسیار نیکو و پسندیده می باشد. غریزه جنسی که از لحظه تولد در نهاد فرد وجود دارد هیچگاه نباید خاموش شود، بلکه باید از طریق آموزش صحیح تحت کنترل قرار گیرد. کنجکاوی و پرسشهای کودکان در زمینه مسائل جنسی، امری کاملا عادی و طبیعی است. کودکان برای این که زندگی شاد و سالمی داشته باشند باید در زمینه مسائل جنسی اطلاعاتی صحیح و متناسب با سن و درک خود کسب کنند و در این زمینه هیچکس بهتر از والدین نمی تواند اطلاعاتی درست در زمینه فوق را در اختیار کودک و نوجوان قرار دهد.
کوتاهی والدین در پاسخگویی به سئوالات جنسی فرزندان باعث می شود تا آنها از طریق منابع مختلفی همچون: دوستان، کتب، مجلات، اینترنت و ... به اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده دست پیدا کنند که این اطلاعات می توانند منجر به ناراحتی ها و اختلالات گوناگونی در کودک و نوجوان گردند. اما اگر والدین به موقع و در زمان مناسب، اطلاعات درست در زمینه مسائل جنسی به کودک ارائه دهند، از بروز بسیاری از جرائم، انحرافات جنسی، خاطرات تلخ، تجربه نادرست و ... تا حد زیادی پیشگیری می کنند و میل کودک و نوجوان را به تجربه نادرست امور جنسی کاهش می دهند.
متاسفانه بسیاری از والدین به دلایل متعددی از جمله: نداشتن آگاهی، احساس شرم و ناراحتی، نگرش منفی به امور جنسی، قبیح دانستن بیان مسائل مربوط به امور جنسی، هراس از پیامدهای منفی این اطلاعات، انداختن بار این مسئولیت بر دوش مدرسه، داشتن باورهای غلط همچون: کودک خودش روزی بزرگ می شود و به این مسائل پی می برد ( یواش یواش چشم و گوشش باز می شود ) و یا این که اگر پدر و مادر درباره مسائل جنسی با کودک خود حرف بزنند، حرمت بین آنها شکسته می شود و ... نه می خواهند و نه می توانند در مورد مسائل جنسی با کودک و نوجوان خود به گفتگو بپردازند.
همیشه در زندگی، اولین ها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و ... ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا: اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی که ذکر گردید به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود. هر کدام از شما والدین اندکی بیاندیشید و به خاطر آورید که اولین بار چگونه، چه موقع، و به وسیله چه کسی اطلاعاتی در زمینه امور جنسی در دسترس شما قرار گرفت. آیا به خود نمی گوئید &laquo; ای کاش والدینم اولین کسانی بودند که مرا از این امور آگاه می ساخنتد؟ &raquo;. اگر واقعا فرزندتان را دوست دارید و علاقه مندید تا شاد و سالم کند، باید اولین فردی باشید که به دور از هرگونه احساس شرم و هراس، درباره امور جنسی با او صحبت می کنید و به کنجکاویهای او در حد امکان پاسخ می دهید.
والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچوجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اظلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود.
اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.
&nbsp;
کودکان دوره پیش دبستانی:
کنجکاوی در زمینه مسائل جنسی در سنین پیش دبستانی ( 3 &ndash; 5 سالگی ) امری کاملا عادی و طبیعی است. پرسشهای کودک ناشی از کنجکاوی اوست و منظورش کسب آگاهی به امور صرف جنسی نیست. از این رو، والدین باید به همان صورتی که به پرسشهای غیر جنسی کودک بادقت و صحیح پاسخ می دهند، به پرسشهای جنسی او نیز دقیق و صحیح جواب دهند تا کنجکاوی کودک به طریق درستی ارضاء گردد. کودکان در دوره پیش دبستانی نسبت به خصوصیات جسمانی خود و پی بردن به تفاوتهای جنسی بین دختر و پسر کنجکاوند و به هنگام استحمام، توالت و یا تعویض لباس به بدن خود و اطرافیان نگاه می کنند. والدین نباید در برابر کودک لخت ظاهر شوند و یا در مقابل او نزدیکی جنسی کنند. چنانچه به هنگام تعویض لباس زیر، کودک برجسب تصادف وارد اطاق شود، والدین نباید بر سر کودک فریاد بکشند، بلکه بهتر است فورا لباس خود را بپوشند.
&nbsp;
سئوالات کودکان درباره اینکه بچه از کجا و چگونه به وجود می آید؟
اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد &laquo; بچه از کجا می آید؟ &raquo;، بهتر است به او گفته شود &laquo; از شکم مادر &raquo;. اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد &laquo; بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت &laquo; زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود &raquo;. اگر کودک بپرسد &laquo; بچه از کجا بیرون می آید؟ &raquo;، مادر بهتر است بگوید &laquo; بین پاهای مادر محفظه ای وجود دارد که بچه به کمک پزشک از آنجا بیرون می آید&raquo;. چنانچه کودک سئوال کند &laquo; رحم مادر چه اندازه است؟ &raquo;، مادر می تواند بگوید &laquo; بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد&raquo;. اگر کودک در ادامه سئوالاتش بپرسد &laquo; مادر بگذار راه خروج بچه را ببینم &raquo;، مادر در جوابش بهتر است بگوید &laquo; نه، این عضو جزئی از بدن من است و به کسی نشان داده نمی شود &raquo;.
سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که &laquo; بچه چگونه به وجود می آید؟ &raquo;، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که موجود پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.
&nbsp;
کودکان دوره دبستان:
کودکان در سنین دبستان نیز به کنجکاویهای خود درباره امور جنسی ادامه می دهند. کودکان در این دوره نیز همچون دوره پیش دبستانی با دوستان خود درباره امور جنسی صحبت می کنند. از اینرو، والدین و معلمان باید مهارتها و آگاهی های کودک را به حدی افزایش دهند که بتواند درباره رد یا قبول مطالب شنیده شده بدرستی قضاوت کرده و تصمیم مناسب بگیرد. در این دوره کنجکاویها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. والدین و معلمان با بحث های دوستانه و نظارت و کنترل دقیق در رفتارها و رفت و آمدهای کودک، باید شیوه های صحیح برخورد با امور جنسی را به کودک آموزش دهند. کودکان همچنین در پایان دوره دبستان، باید توسط افراد آگاه و مطلع با تغییرات جسمانی و روانی دوره بلوغ آشنا شوند تا به هنگام وقوع آن دچار دلهره و نگرانی نگردند.
&nbsp;
بلوغ:
بلوغ بحرانی ترین دوره زندگی هر فردی است. سن بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. دختران معمولا در حدود ده تا یازده سالگی و پسران در حدود سیزده تا چهارده سالگی به سن بلوغ می رسند. دختران باید در ابتدا با عادت ماهانه آشنا شوند و بدانند که به هنگام بلوغ چه تغییراتی از نظر جسمانی و روانی در آنها پدید می آید. مادران باید با دختر خود درباره عادت ماهانه صحبت کنند. مادران می&zwnj;توانند تجربه اولین عادت ماهانه خویش و مسائل روحی، روانی و جسمانی حاصل از آن&zwnj; را برای دختر خود تعریف کرده و به وی یادآور شوند که عادت ماهانه یک پدیدهٔ کاملا طبیعی در تمام دختران و بانوان بوده و مانند سایر مسائل مربوط به ارگانیسم بدن آنان است و نباید موجب نگرانی و ناراحتی در آنان گردد. توصیه می شود در مورد عادت ماهانه، مادر با دخترش صحبت کند و پدر با پسرش درباره خصوصیات دوره بلوغ نظیر رویاهایی که با انزال همراه است به گفتگو بنشیند.
&nbsp;
علائم بلوغ در دختران و پسران:
بلوغ در دختران و پسران با علائم بخصوصی همراه می باشد. بلوغ در دختران با پیدایش اولین عادت ماهانه، بزرگ شدن و برجستگی پستانها، بزرگ شدن لگن، رویش مو در زیر بغل و اطراف دستگاه جنسی و پیدایش رفتارهای زنانه همراه است و در پسران با اولین انزالهای حاوی اسپرماتوزوئید، رویش مو در صورت و زیر بغل و اطراف آلت تناسلی، دورگه شدن صدا و پیدایش رفتارهای جدید همراه است. اگر والدین در دوره های قبل از بلوغ، کودک را در امور جنسی به طریق درستی راهنمایی کرده باشند، مواجهه صحیح با امور جنسی در دوره بلوغ برای نوجوان کار ساده ای خواهد بود. در این دوره، ارائه اطلاعات درباره امور جنسی تاکید بر نیروی عقل و همراه با درک و تفاهم و محبت، از دلهره و نگرانی نوجوان به مقدار قابل توجهی می کاهد. به نوجوان باید اطمینان داده شود که بروز غریزه جنسی در این دوره امری کاملا عادی و طبیعی است.
در دوره بلوغ، نوجوان برای کسب موقعیت اجتماعی، جلب محبت و نیل به استقلال تلاش می کند. و همچنین می کوشد تا مهارتها و روابطش را گسترش دهد و بدان وسیله مورد پذیرش گروه های مختلف قرار گیرد. نوجوان برای پذیرفته شدن در گروه و جامعه، شخصیت خود را با دیگران هماهنگ می سازد و سعی می کند به طرز تفکر همسالانش احترام گذاشته و مقررات گروه را رعایت کند. گاهی اوقات نیز با عقاید و گفتار دیگران مخالفت می ورزد. نوجوان به دوستی با جنس مخالف نیز علاقه دارد و تمایل دارد مورد پذیرش و اعتماد جنس مخالف قرار گیرد. لذا ساعاتی از روز را صرف رسیدگی به ظاهر نظیر توجه بیش از حد به لباس پوشیدن و نحوه گفتار خود می کند. نوجوان در برابر هرگونه زورگویی و تحکم سر به شورش می گذارد. بنابراین والدین در برخورد با نوجوان نباید به زور و قدرت متوسل شوند بلکه باید از طریق بحث منطقی و راهنمایی صحیح، رابطه بین خود و نوجوان را بهبود بخشند. والدین باید بخاطر داشته باشند که پیشنهاد غیرمستقیم همواره زودتر و بهتر از دستور مستقیم، همکاری و تشریک مساعی نوجوانان را جلب می کند.
&nbsp;
منبع:
1. شفیع آبادی، عبدالله. ( 1379 ). فنون تربیت کودک. تهران: انتشارات چهر.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>با اختلال­های رفتاری کودکان و نوجوانان چگونه برخورد کنیم؟</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/با-اختلالهای-رفتاری-کودکان-و-نوجوانان-چگونه-برخورد-کنیم</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/با-اختلالهای-رفتاری-کودکان-و-نوجوانان-چگونه-برخورد-کنیم</guid>

<description><![CDATA[
در حالی که کودکان و نوجوانان رفتارهای بی&shy;شماری را مرتکب می&shy;شوند که از نظر بزرگ&shy;سالان ناپسند و بد محسوب می&shy;شود، لکن تعداد معینی از این رفتارها عمومیت داشته، تقریباً جنبة جهانی دارند. کودک معمولاً به&shy;طور طبیعی و قابل پیش&shy;بینی واکنش نشان می&shy;دهد. هر اندازه محیط خانواده، مدرسه یا اجتماع نامطلوب&shy;تر باشد، این واکنش شدیدتر خواهد بود. علت اصلی ناسازگاری کودک، در تعارض بین شخصیت کودک (هوش و توانایی&shy;های ذهنی در حال رشد او) و نگرش&shy;های والدین و معلمان نهفته است. محیط و محل زیست و منش و شخصیت دوستان و همسالان نیز عاملی مهم به شمار می&shy;آید. عده&shy;ای از روان&shy;شناسان کودک معتقدند که منبع اصلی آسیب&shy;های عاطفی، در درجة اول تعارض بین والدین و کودک یا معلمان و دیگر بزرگ&shy;سالان مهم در زندگی با کودک است.
درمان نشانه&shy;های اختلالات رفتاری به تنهایی کاری به ثمر و بیهوده است. باید علل را جست&shy;و&shy;جو کرد و سپس در مورد تغییر محیط ناسالم تلاش نمود.
بررسی&shy;های علمی نشان می&shy;دهند متداول&shy;ترین مشکلات رفتاری که در کودکان و نوجوانان سنین دبستانی بیش&shy;تر مشاهده می&shy;شود، عبارت&shy;اند از: ترس، دروغ&shy;گویی، دزدی&shy;های کوچک، ناخن جویدن، کمرویی، خشم و پرخاشگری، زودرنجی، تیک، اشکال در تمرکز حواس، نگرانی، افسردگی، اضطراب، مخالفت جویی و ...
ترس
ترس، واکنشی طبیعی، لازم، مبهم، مفید و با ارزش است. به شرط آن که به طور کامل کنترل و به طور منطقی و عملی تعبیر شود. ترس باعث می&shy;شود که شخص در مواجه شدن با مشکلات احتیاط به خرج دهد. به نظر وانسون، که پیرو مکتب اصالت رفتاراست، ترس یکی از غریزه یا انگیزه&shy;ای است که انسان با آن به دنیا می&shy;آید و دو غریزة دیگر محبت و خشم است. ترس، معمولاً با تغییرات فیزیولوژیکی مانند دل درد، سردرد، استفراغ، طپش قلب، خشکی دهان و پریدگی رنگ، به تناسب وضعیت کودک و میزان و شدت ترس، همراه است.
نوع و میزان ترس کودک از پدیده&shy;های مختلف به عواملی چون: سن، جنس، تجارب گذشته، میزان رشد ذهنی، ارزش&shy;های اجتماعی و فرهنگی که کودک از والدین و همسالان خود آموخته است و میزان و درجة امنیت کودک بستگی دارد. شدت ترس در سه سالگی و یازده سالگی به اوج خود می&shy;رسد. تحقیقات نشان می&shy;دهد که در حدود سن مدرسه رفتن، یک کاهش معین و هماهنگ در میزان و شدت ترس به وجود می&shy;آید و ترس&shy;های این گروه از کودکان بیش&shy;تر در محدودة تخیلات ماورای طبیعت، مخلوقات تصوری همراه با تاریکی، مرگ و مجروح شدن، رعد و برق و طوفان یا شخصیت&shy;های فیلم&shy;های تلوزیونی یا سینمایی است.
به طور کل ترس&shy;ها و اضطراب&shy;های عمدة کودکان در سنین مختلف ناشی از یادگیری و بر اساس &laquo;شرطی شدن عامل&raquo; است. بدین معنا که اگر کودک تجاربی ترسناک و ناموفق از شی ء یا مکان یا شخصی داشته باشد، در آینده نیز از آن&shy;ها خواهد ترسید.
معلم یا والدین باید برای کمک به کودکان در غلبه بر ترس، از شیوه&shy;های مختلف استفاده کنند، برای مثال کودکی که از معلم یا امتحانات می&shy;ترسد، به تجارب موفقیت&shy;آمیز در امتحانات و در برخورد با معلمان نیاز&nbsp; دارد.
ترس از مدرسه
یکی از ترس&shy;های خاص کودکان، ترس از مدرسه است که در حقیقت امتناع از رفتن به مدرسه است. پافشاری و اصرار والدین می&shy;تواند باعث پدیدآیی علائم عدم تعادل روانی و اختلال&shy;های جسمانی در کودکان شود. علت این اختلال ممکن است مربوط به ایجاد اشکال در تطابق کودک با مدرسه، معلمان یا هم&shy;شاگردی&shy;ها باشد یا از اختلال&shy;های جسمانی مانند لکنت یا ضعف شنوایی و مانند آن ناشی شود یا این که علت اصلی خودداری کودک از جدا شدن از مادر، وابستگی شدید به مادر یا نگرانی برای مادر و غیره باشد. فرستادن مادر همراه کودک به مدرسه ممکن است در مراحل ابتدایی به کاهش مشکل کمک کند، مشروط بر آن که کم&shy;کم از توقف مادر در مدرسه کاسته شود تا کودک با مدرسه خود را سازش دهد.
دروغ&shy;گویی
به طور کلی رفتاری که در یک مقطع سنی طبیعی و بهنجار به نظر می&shy;رسد، در مقاطع دیگر طبیعی و بهنجار نخواهد بود. برای مثال کودک دو ساله درکی صحیح از اهمیت راستی و درستی ندارد، لیکن همین کودک در سن ده سالگی باید تفاوت بین راست و دروغ را درک کند. برای کودک 5 یا 6 ساله طبیعی است که در افکار رؤیایی و تخیلی غوطه&shy;ور شود و داستان&shy;های بلند و طولانی تعریف کند، اما در واقع قصد فریب دادن کسی را ندارد. الگوهای ارائه شده توسط والدین بسیار اهمیت دارد، مثلاً اگر آن&shy;ها برای فریب دادن دروغ بگویند، بسیار غیرمنطقی است که از کودک انتظار راست&shy;گویی و درستکاری داشته باشند. باید توجه داشت که دروغ&shy;گویی کودک بدون دلیل نیست و ریشة آن را باید عمدتا در خانه و بعد در مدرسه جست&shy;و&shy;جو کرد. با این&shy;حال این کودک بی&shy;پناه است که در نقش معلول، تنبیه&shy;های مختلف را دریافت می&shy;کند. باید علت را یافت و به رفع علت پرداخت.
روان&shy;شناسان دروغ&shy;های کودکان را به هفت دستة زیر تقسیم می&shy;کنند:
1) دروغی که کودک برای جلب توجه دیگران می&shy;گوید.
2) دروغ ناشی از ترس و انضباط شدید یا تنبیه بدنی.
3) دروغ ناشی از ناتوانی کودک در گزارش دقیق جزئیات.
4) دروغ ناشی از خشم و نفرت و به منظور انتقام از دیگران.
5) دروغ حساب شده برای گول زدن دیگران برای رسیدن به خواست شخصی.
6) دروغ بازی که با آن کودک حوادث تخیلی را به دیگران می&shy;باوراند.
7) دروغ وفادارنه به منظور حفظ و مراقبت از یک دوست.
اگر در اوان کودکی با دروغ&shy;گویی کودک برخورد منطقی نشود، او ازکار خود هیچ&shy;گونه احساس ناراحتی یا گناه نمی&shy;کند. باید با بزرگ&shy;تر شدن کودک او را کمک کرد تا به تدریج خود از عواقب نامطبوع دروغ&shy;گویی ناراحت شود و کنترل به وسیلة مجازات و تنبیه جای خود را به کنترل به وسیلة وجدان فردی بدهد.
دزدی&shy;های کوچک
هیچ&shy;گاه کودک دو ساله&shy;ای را که بدون اجازه، اسباب&shy;بازی خواهر یا برادرش را بردارد، متهم به دزدی نمی&shy;کنند. اما همین کودک اگر در ده سالگی به وسایل دوستش در مدرسه بدون اجازة او دست درازی کند، به درد سر می&shy;افتد.
شنیدن این که کودک فقط در خانه دزدی می&shy;کند و اغلب هم فقط از مادر، بسیار متداول است. به طور معمول، علت این عمل روابط ناسالم مادر با فرزند و بر عکس است. این&shy;گونه دزدی ممکن است عکس&shy;العمل پرخاشگرانه&shy;ای علیه مادر باشد. اما دزدی کودک در مدرسه احتمالا به دلیل تأثیر گروه همسالان کودک است. بنابراین برای دزدی&shy;های کودک و نوجوان همیشه علت و انگیزه&shy;ای وجود دارد و ما به عنوان والدین یا مربیان باید تلاش کنیم تا بیابیم کدام نیازهای کودک با این نوع رفتار برآورده می&shy;شود. به عبارت دیگر، درمان و کمک به کودکی که دزدی می کند بستگی تام به شناخت انگیزه های او در این رفتار دارد. تهمت زدن به او و اعتراف گرفتن از او در نزد دیگران، بسیار غیرعقلانه و ناصحیح است.
ناخن جویدن
در یک تحقیق گسترده در انگلستان و آمریکا نشان داده شده است که بیش از نیمی از کودکان مدرسه&shy;ای ناخن خود را می&shy;جوند. جویدن ناخن در گروهی از بزرگ&shy;سالان نیز دیده می&shy;شود. افراد معمولا در حالت تنش و ناراحتی به این عمل دست می&shy;زنند، البته عامل تقلید را نیز نباید از نظر دور داشت. در صورت بروز احساس ناراحتی، ناخن جویدن تشدید می&shy;شود. ناخن کندن نیز عادت مشابهی است که دارای همان اثر و ظاهر است. به طور معمول، کودکانی که ناخن می&shy;جوند، به خصوص آن&shy;ها که دارای نشانه&shy;های دیگر عصبی نیز هستند، نسبت به کودکانی که این عادت را ندارند، از نظر درسی و کار مدرسه&shy;ای ناموفق&shy;ترند.
بر طرف کردن علل نا امنی در کودک در رفع این حالت مؤثر است. متأسفانه نگرش&shy;های منفی&shy;گونه و تردید&shy;آمیز والدین و شیوه&shy;های برخورد آنان با ناخن جویدن کودکان، غالبا آسیب&shy;زاست و موجب تداوم بیش&shy;تر آن می&shy;شود.
کمرویی
از نظر روان&shy;شناسان و متخصصان بهداشت روانی، کمرویی و انزواطلبی یکی از مشکلات جدی کودکان است. کمرویی شدید مشکلی عادی و در عین حال، ویژگی شخصیتی پردردسری است. بخشی از این ویژگی، ارثی و بخش عمدة آن محیطی است. کمرویی برای کودک 12 ماهه&shy;ای که خود را پشت دامان مادرش مخفی می&shy;کند یا پسر بچة 3 ساله&shy;ای که از بودن با کودکان دیگر خجالت می&shy;کشد، بسیار طبیعی است.
کودکان شدیدا کمرو و معمولا دارای پدر یا مادر کمرو و خجالتی&shy;اند. به همین دلیل فرصت&shy;ها و روابط کمتری احتمالا برای ملاقات و معاشرت با دیگران داشته&shy;اند. در تمام موارد، هرگز نباید کودک را به خاطر کمرویی تمسخر یا تنبیه کرد.
مهم&shy;ترین تلاش&shy;ها در این زمینه کوشش&shy;های معلمان است تا با درگیر کردن این دانش&shy;آموزان در فعالیت&shy;های اجتماعی هرچه بیش&shy;تر در مدرسه، در اجتماعی کردن آنان توفیق یابند. تجارب موفقیت&shy;آمیز در یک فعالیت گروهی برای این&shy;گونه کودکان می&shy;تواند آغاز بسیار خوبی باشد.
پرخاشگری و خشونت
همة کودکان طبیعی به مناسبت&shy;ها و در موقعیت&shy;های مختلف از خود خشم و غیظ ابراز می&shy;کنند و به رفتار پرخاشگرانه و ستیزه جویانه دست می&shy;زنند و انتظار دارند که مطابق میلشان عمل شود. اکثر آنان همراه با رشد سنی و عقلی خود از این رفتارهای نامطلوب رهایی می&shy;یابند. این بهبود بستگی به شخصیت و وضعیت ارثی، محیط خانوادگی، مدرسه&shy;ای و اجتماعی و میزان رشد هوش کودک دارد.
غیظ و خشم در کودک ممکن است به علت بی&shy;حوصلگی، محدودیت&shy;های شدید در خانه یا مدرسه، نبودن فضای کافی برای تحریک و بازی، وجود مشکلات در یادگیری مهارت&shy;های جدید، احساس ناامنی، مراقبت&shy;های بیش از حد و الگوهای غلط ارائه شده به وسیلة پدر و مادر یا معلم باشد. برخی از کودکان و بزرگ&shy;سالان هنگام گرسنگی بدخلق و کژخو می&shy;شوند. این حالت معلول پایین آمدن میزان قند و گلوکز خون است.
صاحب&shy;نظران معتقدند که پرخاشگری ممکن است از ناکامی&shy;های بنیادی ناشی شود یا به علت وجود مدل&shy;های پرخاشگرانه در محیط کودک به وجود آید. به طور معمول، نوجوانان پرخاشگر، والدین پرخاشگر دارند. تحقیقات نشان می&shy;دهد پرخاشگری در خانواده&shy;هایی که سختگیرترند و تنبیه بدنی را در تربیت کودک ضروری می&shy;دانند، بیش&shy;تر دیده می&shy;شود. پرخاشگری در زمان خستگی کودک یا قبل از غذا خوردن یا خوابیدن شدیدتر می&shy;گردد. کودکان نسبت به همسالانی که می&shy;شناسند و در حضور بزرگ&shy;سالانی که به توجه و حمایت آنان نیاز دارند، رفتار پرخاشگرانة بیش&shy;تری از خود نشان می&shy;دهند.
رفتارهای قهرآمیز و پرخاشگرانة والدین در خانه یا معلم و مدیر در کلاس درس و مدرسه یا مشاهدة پرخاشگری از طریق تلوزیون یا رسانه&shy;های گروهی، همه و همه مدل&shy;های خوبی برای کودکان و نوجوانان به شمار می&shy;آیند. برای مقابله با پرخاشگری به عنوان یک رفتار اکتسابی، باید به علل اصلی پرخاشگری وقوف یافت و در رفع یا کاهش آن علل تلاش کرد.
زود رنجی
زودرنجی و حساسیت زیاد کودک یا نوجوان نسبت به تأیید یا تکذیب اجتماعی، از مشکلات مبتلا به دانش&shy;آموزان دبستانی است که معمولا از آغاز مدرسه تا سن بلوغ در آنان مشاهده می&shy;شود. زودرنجی در پسران، در سن یازده سالگی و در دختران، در سن بلوغ به اوج خود می&shy;رسد. تا زمانی که کودک بتواند از این طرح در مواجهه با موقعیت&shy;های مختلف ناخوشایند، به منظور برآوردن خواست&shy;های خویش استفاده کند، زودرنجی هم&shy;چنان باقی می&shy;ماند؛ به همین دلیل از &shy;آن&shy;جا که آنان اغلب از این شگرد خودآگاهی دارند، از حساسیت و زودرنجی خود بیش&shy;تر در خانه و نزد پدر و مادر یا خواهر و برادر خویش استفاده می&shy;کنند تا در محیط&shy;های ناآشنا و جدید.
برای مقابله با زودرنجی کودکان که عمدتاً به خاطر پذیرش اجتماعی است، باید به آنان کمک کرد تا مهارت&shy;های مطلوب را که موجب پذیرش اجتماعی هر چه بیش&shy;تر است، در خود بپرورند.
تیک یا جهش عضلانی
تیک که به آن انقباض با اسپاسم عادتی نیز می&shy;گویند عبارت است از حرکات ناگهانی، سریع، غیرارادی، متناوب و تکراری که شبیه تکان خوردن یک عضله است. این عادت که در سن 7 سالگی به اوج خود می&shy;رسد، شامل بر هم زدن پلک&shy;های چشم، انقباض و کشش&shy;های صورت، کشیدن صورت، تکان دادن شانه&shy;ها، با صدا بینی را بالا کشیدن، سرفه کردن، دغدغد کردن با زبان یا حرکات پیچیده&shy;تر دیگر است. پدران بیش از مادران نسبت به تیک حساسیت نشان می&shy;دهند و اغلب والدین بر سر کودک داد می&shy;زنند و او را سرزنش می&shy;کنند یا مورد تمسخر قرار می&shy;دهند.
بدون تردید این حرکات بدون علت و انگیزه نیست و هرگز در کودکان شاد، متعادل و موفق دیده نمی&shy;شود. علت پدید آمدن تیک&shy;ها مشخصی نیست و در بعضی خانواده&shy;ها بیش&shy;تر دیده می&shy;شود (حدود یک سوم خانواده&shy;ها)، چون در این خانواده&shy;ها غالباً درگیری&shy;ها و بیمارهای هیجانی و روانی زیاد است. با این حال گفته می&shy;شود ناامنی و نگرانی یکی از عوامل ایجاد آن است. اکثر این نوع کودکان نشانه&shy;های عصبی دیگری نیز دارند، مانند ترس، بی&shy;قراری، عصبانیت، ناخن جویدن، اختلال در خواب و غیره. درمان تیک آسان نیست و نکتة مهم درمان کودک است و نه درمان تیک. بهبود بخشیدن به وضع کودک در خانه یا مدرسه که در آن جا تیک به وجود آمده است، رفع مشکلات درسی و تطبیق با مدرسه، مخصوصاً اگر تیک در سنین دبستانی و به علت مسائل درسی پیش آمده باشد، گامی مهم در درمان تیک محسوب می&shy;شود.
اشکال تمرکز حواس
یکی از متداول&shy;ترین علل اشکال در تمرکز حواس، هوش پایین است. ولی به هیچ روی تنها علت نیست. کمی تمرکز حواس می&shy;تواند به احساس ناامنی، بی&shy;حوصلگی، و نداشتن انگیزه ارتباط داشته باشد. ممکن است کودک به یک موضوع درسی بی علاقه باشد و برای درس دیگر قابلیت و توانایی لازم و انگیزه&shy;های مناسب آن را دارد، علاقه&shy;مندی از خود نشان بدهد. هم&shy;چنین پرجنب و جوشی و بیش فعالی نیز با میدان توجه کوتاه و اشکال در تمرکز حواس می&shy;تواند همراه باشد. اشکالات فیزیولوژیکی و بهداشتی در ساختمان اندام&shy;های حسی نیز توان فعالیت این اندام&shy;ها را کاهش داده، اغلب موجبات خستگی زودرس و عدم تمرکز حواس را فراهم می&shy;آورد. آگاهی از علت می&shy;تواند مربیان و معلمان را در کاهش این مشکل یاری دهد.
نگرانی
نگرانی، واکنشی است طبیعی و لازم برای یادگیری و رشد شخصیت. هنگامی نگرانی حالت مرضی پیدا می&shy;کند که از حد طبیعی بگذرد و با شدتی نابهنجار، تعادل روانی فرد را بر هم زند. در دختران بیش از پسران دیده می&shy;شود. گفته می&shy;شود که تقریباً همیشه مادر نگران، دختر نگران، و پدر نگران، پسر نگران تربیت می&shy;کند. نگرانی معمولاً با ترس همراه است. نگرانی بیمار&shy;گونه، شکل تخیّلی ترس و معمولا معلول افکار واهی است و نه واقعیت. در سال&shy;های مدرسه، نگرانی درباره، تکالیف و کار درسی و امتحانات در بین دانش&shy;آموزان بسیار رایج است. نگرانی&shy;ها معمولا معلول اغراق و بزرگ کردن آن چیزی است که احتمال وقوع دارد. نگرانی&shy;های درسی و مدرسه&shy;ای با بزرگ&shy;تر شدن دانش&shy;آموزان شدت می&shy;&shy;یابد و معمولا شامل نمره کم گرفتن، تحقیر شدن و سرزنش و تنبیه به وسیلة معلم، عقب ماندن از بچه&shy;های دیگر، به ویژه دوستان، رد شدن در امتحانات، دیر رسیدن به مدرسه و غیره است.
برای مطالعه بیش&shy;تر به کتاب &laquo;سه گفتار دربارة راهنمایی و تربیت فرزندان، تألیف دکتر شکوه نوابی&shy;نژاد، از انتشارات انجمن اولیا و مربیان مراجعه فرمایید.
&nbsp;
دکتر شکوه نوایی نژاد
منبع: مجله پیوند، شماره 369
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هشدارهای تربیتی برای کودکان</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/هشدارهای-تربیتی-برای-کودکان</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/هشدارهای-تربیتی-برای-کودکان</guid>

<description><![CDATA[
نکات زیر را بخوانید و در هنگام رشد فرزندتان به کار ببرید:
1- در گذشته مردم بر این باور بودند که میزان هوش ثابت است و هر آن چه از پدر و مادر خود به ارث برده شود، همان است؛ ولی امروزه می&zwnj;گویند سطح هوش بر حسب محیط تغییر می&zwnj;کند و اگر شما بتوانید حواس فرزند خود را تحریک کنید، سطح هوش و استعداد او را افزایش می&zwnj;دهید.
2- تحریکات به موقع در نظر کودک می&zwnj;تواند باعث تغییرات در اندازه و اعمال شیمیایی مغز شود. آزمایش روی هزاران حیوان به این نتیجه انجامیده است که حتی حیواناتی که از طریق نژاد خود کم هوش بودند، با تحریکات لازم از حیوانات نژاد با هوش جلوتر افتادند.
3- بدانید که ارتباط بین وراثت و محیط بسیار پیچیده است و محیط خوب می&zwnj;تواند باعث رشد، شکوفایی و باروری هوش گردد و استعدادهای ژنتیکی را به فعلیت رساند. چنان که اگر فرد با استعدادی مثل ادیسون هم به دنیا بیاید، اگر محیط پویا نداشته باشد، شاید عقب افتاده گردد.
4- در سال&zwnj;های نخستین، محیط اثرهای خیلی سریع و بیش&zwnj;تری در مغز کودک دارد و تأثیر آموزش در دوران کودکی با سنین بالاتر تفاوت دارد و از این جهت است که می&zwnj;گویند تا چهار سالگی نصف ظرفیت فکری کودک و تا هشت سالگی حدود 70 تا 80 درصد آن رشد می&zwnj;کند و میزان هوش یک فرد در نهایت تا هجده سالگی رشد دارد. طبق نظریه&zwnj;ی دانشمندان میزان هوش یک کودک در چهار سال اول به اندازه&zwnj;ی سیزده سال بعد از آن است. پس وظیفه&zwnj;ی شما در دوران کودکی خیلی مهم و کارساز می&zwnj;باشد.
5- بهترین سال&zwnj;های آموزش خواندن و نوشتن بین 4 تا 5 سالگی است و باید غیر مستقیم و با شوق و علاقه باشد، هم چنین لازم است کودک هر آن چه را دوست دارد بیاموزد. پس بر شماست که هرگز این موقعیت&zwnj;های بسیار حساس را از دست ندهید؛ ولی باز تأکید می شود که آموزش همراه با روش خشن و خشک، کارآمد نیست.
6- فجیع&zwnj;ترین اشتباه این است که بگوییم نباید کودک قبل از 6 سالگی آموزش ببیند؛ زیرا بدین ترتیب بهترین دوران را از دست داده&zwnj;ایم؛ اما آموزش سخت و شدید تأثیر منفی دارد.
7- هیچ وقت به کودکان تیز، کنجکاو و توانمند، شیطان نگویید؛ بلکه در صدد باشید که از همه&zwnj;ی استعداد آن&zwnj;ها در جهات مختلف مثل بازی، نقاشی و کارکردن استفاده کنید و حتی از ابتدای کودکی درصدد تحریک کودک باشید؛ برای نمونه اگر به یک کودک 5 روزه یک شی ء قرمز نشان دهید، او را تحریک می&zwnj;کنید.
8- بدانید که فرزند عزیز شما استعداد غریزه، و شایستگی دارد و این یک میل باطنی است. فقط یک مانع وجود دارد و آن هم شما هستید. اگر خدای ناکرده بد برخورد کنید، شما هر چه بیش&zwnj;تر طفولیت انسان&zwnj;ها را مورد بررسی قرار دهید، بهتر است به این نتیجه می&zwnj;رسید که در این سنین فقط جنبه&zwnj;ی رشد را نباید در نظر گرفت؛ بلکه این سال&zwnj;ها زمان فعال&zwnj;سازی، کسب آموزش و معلومات است و کودکی خوش&zwnj;شانس خواهد بود که اطلاعات و تجربیات زیاد کسب کرده باشد. پس بکوشید دست کم روزی دو ساعت کلاس آموزش غیر مستقیم همراه با شادی برای فرزندان خود بگذارید. با او بگویید؛ بخندید؛ بازی کنید؛ کشتی بگیرید؛ توپ و آب بازی کنید. حتی اگر فرزندتان خیلی کوچک باشد، این امر تأثیر فراوان در پیشبرد او خواهد داشت. آن چه مهم است به وجود آوردن احساس&nbsp; لذت شادی در کودک است تا شوق یادگیری در او زیاد شود و هیچ&zwnj;گاه فکر تنبیه یا محرومیت هم نکند؛ یعنی مادر به او نگوید که اگر انجام ندهی قهر می&zwnj;کنم!!&nbsp;
&nbsp;
منبع: وبسایت&nbsp;http://moshavere.org/]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نکته‌های روان‌شناختی در تربیت کودکان</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نکتههای-روانشناختی-در-تربیت-کودکان</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/نکتههای-روانشناختی-در-تربیت-کودکان</guid>

<description><![CDATA[
کودک آدمی پیش از آن&zwnj;که زبان به کلام بگشاید، زبان رفتار را می&zwnj;فهمد؛ از آن که با مشاهدة چشم از ما آگاه شود، با مخابرة دل از وجود ما نقش می&zwnj;گیرد و پیش از آن&zwnj;که شنوندة پیام&zwnj;های لفظی و عمدی ما باشد، تماشاگر رفتار طبیعی و غیر عمدی ماست. از این روست که نقش والدین در تربیت، بیش از آن&zwnj;که هشیارانه، ارادی و عمدی باشد غالباً ناهشیار، پنهان غیر مستقیم و غیر عمدی است.
پرهیز به جای تجویز.
آن&zwnj;چه والدین &laquo;نباید&raquo; انجام دهند، بیش از آن چه باید انجام دهند، در تربیت فرزندان نقش دارد. آن&zwnj;ها باید بدانند در چه زمانی به فرزند خود نصیحت نکنند، در چه هنگامی دخالت نکنند و در چه موقعیتی او را سرزنش نکنند. این هنر &laquo;پرهیز&raquo;، بهترین &laquo;تجویز&raquo; برای تکوین و تحول فطری و طبیعی شخصیت کودکان است.
آفت مطلق&zwnj;نگری.
والدین کمال&zwnj;گرا (مطلق&zwnj;خواه)، فرزندانی مضطرب، ناآرام، خودباخته و افسرده پرورش می&zwnj;دهند. کودکی که از او انتظار می&zwnj;رود همواره و در همه جا همة&zwnj;کارها را به طور همه جانبه و کامل انجام دهد، هیچ وقت نمی&zwnj;تواند حتی یک کار کوچک را نیز درست انجام دهد!
نان و معنا.
گرچه برای آدمی، نان و غذا &laquo;قوت&raquo; زندگی است، اما دین و ایمان &laquo;معنای&raquo; زندگی اوست. آن&zwnj;چه زندگی کودک را زیبا، ایمد بخش و شیرین می&zwnj;کند، کیفیت برخورداری او از خوراک&zwnj;های معنوی و آموزه&zwnj;های دینی است.
عظمت نوزاد آدمی.
براساس یافته&zwnj;های زیست&zwnj;شناختی و مطالعات روان&zwnj;شناختی، نوزاد آدمی در بدو تولد وسیع&zwnj;ترین ظرفیت و مستعدترین زمینه را برای نقش&zwnj;پذیری از محیط دارد. نقش مادر، به عنوان نخستین و ماندگارترین تأثیرگذار، به قدری مهم است که از آن به منزلة &laquo;میراث ثانوی&raquo; شخصیت کودک یاد کرده&zwnj;اند. اهمیت این تأثیر برای آنان که به راز رابطة کودک و مادر پی برده&zwnj;اند، هراس آور است.
جذب و هضم رفتار.
رفتار نامطلوب کودک تغییر نمی&zwnj;کند، مگر آن که والدین دلایل این تغییر را متناسب با فهم و جذب و هضم و ظرفیت کودک بیان کنند.
نشاط درون&zwnj;زا.
آموزه&zwnj;های حکیمانه نشان می&zwnj;دهد که منشأ نشاط و شادابی و احساس خوش&zwnj;دلی و شادکامی، در درون آدمی است. اما والدین همواره تلاش می&zwnj;کنند صرفاً با خوشایندسازی محیط بیرونی، دل کودک را شاد کنند. باید بدانیم که این شادسازی&zwnj;ها، اگر بدون ریشه و سرچشمه&zwnj;های درونی باشد، پایدار نیست.
دین اکتشافی و نه اکتسابی.
ارزش&zwnj;های اخلاقی و باورهای دین، اغلب ریشه در فطرت کودک دارد. بنابراین، لزوماً نباید این ارزش&zwnj;ها را کودک از بیرون یاد بگیرد و درونی کند. بلکه فراتر از آن، آن چه مهم است تلاش برای کشف و شکوفایی این قابلیت&zwnj;ها از درون اوست.
پرسش&zwnj;های پاسخ&zwnj;گر.
همواره این سؤال&zwnj;ها را در تعامل با فرزند خود مرور کنید:
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا او با اشتیاق و پشتکار اهداف خود را دنبال می&zwnj;کند یا فردی منفعل و بی&zwnj;انگیزه است؟
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا در هنگام مواجهه با مشکل، به راه&zwnj;حل&zwnj;های مختلف می&zwnj;اندیشد یا زود ناامید می&zwnj;شود.
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا از خطاها و تجربه&zwnj;های گذشتة خویش درس می&zwnj;گیرد یا هموار همان خطاها را تکرار می&zwnj;کند؟
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا از زندگی لذت می&zwnj;برد یا همواره با منفی بافی و بدبینی از زندگی شکایت دارد؟
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا از موفقیت و شادی دیگران لذت می&zwnj;برد یا دچار حسادت می&zwnj;شود؟
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آیا از رنجش و آزار دیگران لذت می&zwnj;برد یا غمگین و ناراحت می&zwnj;شود؟
&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پاسخ به هر یک از این سؤال&zwnj;ها شما را در شناخت لایه&zwnj;های پنهان شخصیت فرزندتان یاری می&zwnj;کند.
&nbsp;
فضای نیکی و مثبت اندیشی
رسالت اصلی والدین در پرورش فرزندان این است که حس نیکی، مثبت&zwnj;اندیشی، شادابی، سرزندگی، امید، ایمان و معنویت را در فضای خانواده همچون رایحه&zwnj;ای معطر منتشر کنند. انتشار این حس و حال به طور فزاینده محیط تربیتی خانواده را تحت تأثیر قرار می&zwnj;دهد.
فاصلة &laquo;آرزو&raquo; و &laquo;عمل&raquo;
آن&zwnj;چه والدین برای فرزندشان آرزو دارند، اگر در زندگی خود محقق کنند، آن&zwnj;گاه فاصلة بین آن&zwnj;چه می&zwnj;خواهند و آن&zwnj;چه در واقعیت رخ می&zwnj;دهد، کم&zwnj;تر می&zwnj;شود.
مصونیت بخشی
آگاه&zwnj;ترین والدین آرزو دارند که فرزندانشان قدرت تبدیل تجربه&zwnj;های &laquo;تلخ&raquo; زندگی را به فرصت&zwnj;های &laquo;شیرین&raquo; داشته باشند. اگر این قابلیت در فرزندان ایجاد شود، آن&zwnj;ها در برابر همة مصائب و آسیب&zwnj;های درونی و بیرونی &laquo;مصونیت&raquo; خواهند یافت.
شوخ طبعی
میدان دادن به بچه&zwnj;ها در طرح سرگرمی&zwnj;ها، معماها و چیستان&zwnj;ها، هر چند با شوخی و خنده و تفریح همراه باشد، زمینة تفکر و قریحة شوخ طبعی آن&zwnj;ها را تقویت می&zwnj;کند. این فعالیت&zwnj;های &laquo;حاشیه&zwnj;ای&raquo; می&zwnj;تواند &laquo;متن&raquo; زندگی آن&zwnj;ها را تحت تأثیر قرار دهد.
شبیه&zwnj;سازی بیهوده
بخش عمده از انرژی والدین صرف شبیه&zwnj;سازی فرزندانشان با دیگران می&zwnj;شود، اما اگر نیمی از این انرژی را صرف آن کنند که فرزندشان شبیه خودشان باشد، خیلی سریع&zwnj;تر و اصیل&zwnj;تر به نتیجة مطلوب می&zwnj;رسند.
شهامت &laquo;خودبودن&raquo;
کودکان مستقل و خلاق شهامت آن را دارند که هر کاری را به سبک شخصی خود انجام دهند. این شهامت ممکن است بهایی گران داشته باشد و با آزمون خطاهای فراوان همراه باشد، اما ارزش آن را دارد که بر شاکلة خویش عمل کند.
تربیت بي&zwnj;همتا
هر یک از فرزندان ما در نوع خود بی&zwnj;نظیر، یکتا و منحصر به فرد است. بنابراین، تربیت آن&zwnj;ها نیز باید متفاوت و متناسب با خصوصیات منحصر به فرد آن&zwnj;ها باشد.
پذیرش خود
کودک مستقل و دارای اعتماد به نفس، خود را همان&zwnj;گونه که هست می&zwnj;پذیرد و از آن چه هست و به آن چه دارد، رضامندی درونی دارد. چنین کودکی در برابر بدبختی&zwnj;ها مقاوم است.
&nbsp;
والدین، آینة امید کودکان
امیداوری کودک به زندگی رابطه&zwnj;ای مستقیم با امیدواری والدین به زندگی دارد. به فرزندتان کمک کنید تا نگرشی مثبت به خود و دیگران داشته باشد. این نگرش با رفتار و کردار واقعی والدین تقویت می&zwnj;شود.
قدر و قدرت کودکی
دامنة توجه کودکان نسبت به بزرگ&zwnj;سالان بسیار محدود و تا اندازه&zwnj;ای بی&zwnj;ثبات است. به همین سبب بچه&zwnj;ها نسبت به انجام تکالیف درسی که بیش از حد توان و فراتر از دامنة توجهشان باشد، واکنش منفی نشان می&zwnj;دهند. خستگی، بی&zwnj;حوصلگی، عدم تمرکز، بازی&zwnj;گوشی، به تعویق انداختن تکالیف و ... نشانه&zwnj;هایی از این مشکل است.
تلطیف نیازهای منفی
شلوغی، بی&zwnj;قراری، خودنمایی، ماجراجویی، پرحرفی، دلقک&zwnj;بازی و بسیاری دیگر از خصوصیات ظاهراً منفی و زننده در کودکان، نشانه&zwnj;های پنهان نیازهای آشکاری است که والیدن به جای هدایت و تلطیف و تعدیل، در پس سرکوب و نادیده گرفتن آن&zwnj;ها برمی&zwnj;آیند.
کنش و واکنش
واکنش&zwnj;های پنهان و آشکار کودک بازتابی صادقانه از &laquo;کنش&raquo;های پنهان و آشکار والدین است. خوبی&zwnj;ها و بدی&zwnj;ها، هنجارها و نابهنجارها، آسیب&zwnj;ها و درمان&zwnj;ها، امیدها و هراس&zwnj;ها، ترجمان نگرش&zwnj;ها و واکنش&zwnj;های والدین نسبت به فرزندان است.
بیهودگی پاداش و تنبیه بیرونی
پاداش و تنبیه بیرونی دو روی یک سکة بی&zwnj;ارزش&zwnj;اند که ساز و کار کنترل درونی رفتار را از بنیاد ویران می&zwnj;کند و شخصیت کودک را از انگیزه&zwnj;های درون&zwnj;زا تهی، و به محرک&zwnj;های برون&zwnj;زا وابسته می&zwnj;کند.
حمایت&zwnj;های آسیب&zwnj;زا
وظیفة والدین در کمک درسی به فرزندان این نیست که به نام دل&zwnj;سوزی و محبت تکالیف درسی فرزند خود را به جای او انجام دهند. بلکه برعکس، آن&zwnj;ها باید کاری کنند که فرزندشان بدون تکیه بر آن&zwnj;ها مسئول کار خویش باشد. دل&zwnj;سوزی واقعی والدین زمانی است که شرایط را برای &laquo;خودگردانی&raquo; و &laquo;خودآموزی&raquo; کودک فراهم کنند، نه آن که به جای او کاری را به عهده بگیرند.
پرهیز از تعجیل
در هنگام تشویق یک فرزند خجالتی و منزوی برای پیوستن به بچه&zwnj;های دیگر، هرگونه تعجیل و تسریع در این کار، فرایند اجتماعی شدن را به تأخیر می&zwnj;اندازد. سعی کنید کودک را در میان جمع کودکان دیگر برده، در ابتدا مدتی به تماشای آن&zwnj;ها بپردازد تا آن که شرایط و زمینة جذب او به بچه&zwnj;ها با میل و رغبت خود او ایجاد شود.
مرز مراقبت و دخالت
مراقبت&zwnj; به جای دخالت، نظارت به جای حفاظت، هدایت به جای دست&zwnj;گیری کودک؛ زمینة استقلال، اعتماد به نفس و خوداتکایی و خود رهبری را در فرزندان تقویت می&zwnj;کند.
اعتدال و انتظار
پدر و مادر کمال یافته کیست؟ آن که همه چیز را به طور کامل از فرزندش انتظار ندارد!
فرزند کمال یافته کیست؟ آن که از هر سختی و کاستی برای رشد و تحول بهترین خویش بهره می&zwnj;گیرد.
گویا پاره&zwnj;ای از والدین فرزندان خود را سوار بر قطاری می&zwnj;پندارند که باید هر چه سریع&zwnj;تر جاده&zwnj;های رشد را طی کنند. اما موفقیت، رسیدن به ایستگاه&zwnj;ها و مقاصدی خاص نیست؛ بلکه کیفیت رسیدن و شیوة&zwnj;زیستن و نوع حرکت پیش رونده می&zwnj;تواند به توسعه و تحول شخصیت کودک کمک کند.
قدرت جزئیات
رفتارهای جزئی، پنهان و غیر مستقیم که به شکل پیش پا افتاده و غالباً ناخودآگاه از والدین سر می&zwnj;زند، شاید بسی قوی&zwnj;تر، مهم&zwnj;تر و مؤثرتر از رفتارهایی باشد که آن&zwnj;ها با هشیاری و ارادة خویش سعی در نشان دادن به فرزندان خود برای الگوبرداری و سرمشق&zwnj;گیری دارند.
خوشی و ناخوشی
برای آن که بدانید آیا فرزندی خوشبخت دارید یا نه، وارسی کنید که او معمولاً از چه چیزهایی &laquo;شاد&raquo; و از چه چیزهایی &laquo;غمگین&raquo; می&zwnj;شود. آن چیزهایی که او را شاد می&zwnj;کند تا چه اندازه سودمند، پایدار و رشد دهنده است و آن چیزهایی که او را غمگین می&zwnj;سازد، تا چه اندازه برای او مهم و تعیین کننده است؟
سؤال&zwnj;انگیزی و ذهن&zwnj;انگیزی
برای تحریک کنجکاوی و عمق بخشیدن به تفکر کودک بهتر است به جای پاسخ&zwnj;های آماده در مقابل سؤالات او موقعیتی فراهم شود که کودک با نشانه&zwnj;ها و علائم حاشیه&zwnj;ای به متن پاسخ&zwnj;ها دست یابد. پاسخ مستقیم به کودک ذهن او را منفعل، و مغز او را اسفنج&zwnj;وار بار می&zwnj;آورد.
تلخ کامی&zwnj;های شیرین
&nbsp;
بسیاری از حوادث تلخ و ناگواری&zwnj;های زندگی که همواره کودک خود را از آن&zwnj;ها دور نگه می&zwnj;داریم، شاید برایش سازنده&zwnj;تر و رشد دهنده&zwnj;تر از حوادث شیرین و کامیابی&zwnj;ها باشد. اما کیست که &laquo;مصلحت&raquo; کودک را، آن&zwnj;گونه که شایستة رشد اوست، خارج از تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;های احساسی تشخیص دهد؟
تشویق&zwnj;های بیزار کننده
بعید است پدران و مادرانی وجود داشته باشند که خواهان بیزار شدن فرزندشان از درس و مشق و مدرسه باشند، اما گاهی اوقات والدین به طور ناخواسته و ناهشیار کاری می&zwnj;کنند که این خصوصیت در فرزندشان تقویت می&zwnj;شود. چگونه؟ با اصرار بیش از حد، با توقع بیش از توان آن&zwnj;ها و با مقایسه و ایجاد رقابت&zwnj;های فرساینده در خانه و مدرسه.
موقعیت&zwnj;های طبیعی
اعتماد به نفس کودک با تعریف&zwnj;ها و تمجیدهای لفظی و تحسین&zwnj;های گفتاری افزایش نمی&zwnj;یابد. تا زمانی که کودک در موقعیت&zwnj;های واقعی، عملکرد خود را با سایر همسالان خود مشاهده نکند و از این مشاهده احساس مفید بودن و برتری نکند، حس اعتماد به نفس در او ریشه نمی&zwnj;گیرد.
&nbsp;
دکتر عبدالعظیم کریمی.عضو هیأت علمی پژوهشکدة تعلیم و تربیت.
منبع :مجله پیوند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>والدین و کودک دبستانی</title>
<link>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/والدین-و-کودک-دبستانی</link>
<guid>https://yare-dabestaniha.loxblog.com/والدین-و-کودک-دبستانی</guid>

<description><![CDATA[
والدین و کودک دبستانی:هیج پدری به هنگام صبح بیدار نمی شود تا زندگی فرزندش را تیره سازد . هیچ مادری با خود نمی گوید &laquo; امروز اگر فرصتی پیش بیاید بر فرزندم دادخواهم زد و یا او را تحقیر خواهم کرد &raquo; .

&nbsp;
&nbsp;با&nbsp;این&nbsp;وجود باز هم جنگ و جدال در می گیرد . برای اجتناب از این وضع ناخواسته ، توجه به این نکات ضروری است .
● صبح بخیرمادرهرگز نباید کودک محصل خود را صبح ها از خواب بیدار کند . کودک از اینکه مادر هر روز صبح به اطاق او بیاید و پتو را از روی او بکشد و بگوید &laquo; یالا بلند شو مگر نمی بینی که دیرت شده &raquo; نفرت دارد . اگر کودک با صدای ساعت زنگدار بیدار شود بهتر است تا با صدای مادر زنگدار بیدار شود . بهترین هدیه برای فرزند محصلمان یک ساعت زنگدار است که روی آن با حروف درشت نوشته شده باشد : &laquo; حالا می توانی رئیس خودت باشی &raquo;● صبحانه بدون استرسهنگام صرف صبحانه موقع مناسبی برای آموزش اصول اخلاقی و آداب معاشرت نیست . صبحانه بایستی در یک جو خوشایند صرف شود . هرگونه بگومگو با کودک که اغلب خواب آلوده و بدخلق است ، می تواند به اوقات تلخی منجر شود .استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید و تحت تمام شرایط بایستی مؤدبانه باکودک صحبت کرد .● پول توجیبیپول توجیبی ، مخارج روزانه کودک است نه اهرم فشار علیه او . والدین نبایستی هنگام عصبانیت پول توجیبی کودک را قطع کنند و هنگام خوشحالی بی جهت مقدار آن را زیاد کنند . مقدار پول توجیبی نیز بایستی بر مبنای توان مالی خانواده ونیازهای سنی کودک تعیین شود .● لباس پوشیدنکودکان وقتی به مدرسه می روند ، نباید لباسهای گران قیمت پوشیده باشند تا مدام نگران تمیز نگه داشتن آن باشند . کودک بایستی آزاد باشد تا بدود ،&zwnj; بپرد ، توپ بازی کند و این موارد بر تمیز ماندن لباسهای او ارجحیت دارد . به جای ایراد موعظه در مورد پاکیزگی ، بهتر است چند دست لباس&nbsp;ارزان قیمت و بادوام برای فرزندمان تهیه کنیم تا از این طریق سلامت روانی اش را نیز بیشتر تأمین نماییم .● عجله نکنیدوقتی به کودک فشار می آورید که عجله کند ، او بیش از پیش وقت را هدر می دهد . ضمن اینکه ،&zwnj;عجله معمولاً باعث می شود تا کودک وسایل شخصی خود را در منزل جابگذارد . بهترین کار در اینگونه مواقع این است که اشیای فراموش شده را بدون متهم کردن کودک به فراموشکاری و عدم مسئولیت به او بدهیم .همیشه باید محدودیت زمانی را به اطلاع کودک برسانیم و او را تنها بگذاریم تا خودش تلاش کند و کارهایش را بموقع انجام دهد .● بازگشت از مدرسههنگام بازگشت کودک از مدرسه بهتر است مادر در خانه باشد و به محض ورود کودک به او خوشامد بگوید . جملاتی که حاکی از درک والدین از مشقتهایی است که کودک در مدرسه متحمل شده ، می تواند بسیار ارزشمند باشد . از جمله &laquo; قیافه ات نشان می دهد که روز سختی را پشت سر گذاشته ای ، خوب حالا بیا کمی استراحت کن &raquo; . وقتی مادر نمی تواند شخصاً در منزل باشد تا به کودکش خوشامد بگوید . می تواند برای او پیغام کتبی یا شفاهی از طریق نوار ضبط صوت بگذارد .● تکالیف مدرسه انجام تکالیف مدرسه صرفاً در قلمرو مسؤولیت کودک است . والدین نباید تکالیف را مورد رسیدگی قرار دهند . مگر زمانی که خود کودک تقاضا کند . اگر والدین درگیر در تکالیف مدرسه کودک شوند ، هرگز نخواهند توانست خود را از این مخمصه نجات دهند . ارزش اصلی تکالیف مدرسه در این است که تجربه مستقل کارکردن را به کودک می دهد . در ضمن کودک بایستی اول تکالیفش را انجام دهد و بعد بازی کند ، نه آنکه به او اجازه دهند ، اول بازی کند و قول بدهد که تکالیفش را بعداً انجام دهد .● تعریف و تمجیدتعریف و تمجید از کودک فقط باید با تلاشها و کارهای موفقیت آمیز او سر و کار داشته باشد ، نه با صفات شخصی او . مثلاً وقتی کودک تکلیف مدرسه خود را با خطی زیبا می نویسد ، باید بگوییم &laquo; خط تو چقدر زیبا به نظر می رسد . &raquo; نه اینکه بگوییم &laquo; تو چقدر بچه خوبی هستی . &raquo;در حقیقت گفتار تمجید آمیز بایستی تصویری واقعی از اعمال خوب و پسندیده کودک ارائه دهد .● وقت خوابدر بسیاری از خانواده ها موقع خواب زمان ستیز بین والدین و فرزندان است . کودکان میخواهند بیشتر بیدار بمانند و والدین خواستار خوابیدن هر چه زودتر آنها هستند . کودکان قبل از خواب نیاز دارند که والدین در کنار آنها باشند و به نحوی محبت آمیز با آنها سخن بگویند . این تماسهای صمیمانه کودک را از اضطراب رها می سازد و او را به خواب خوشی فرو می برد .
منبع:واحد مرکزی خبر]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 23:23:26 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

